نوشته شده توسط: حسین ضرغامی
منبع: ضرغامی، حسین، 1393، تحولات جمعیت دانش‌آموزی در ایران با نگاهی به آینده ، فصلنامه مطالعات برنامه ریزی آموزشی، دوره 3، شماره 5، دانشگاه مازندران، صص 126-103.  
برای دریافت اصل مقاله می توانید اینجا را کلیک کنید. 

طرح مساله   
در مورد اهمیت آموزش و پرورش سخن بسیار گفته شده و مطالب بسیاری به رشته تحریر درآمده است. تاثیر آموزش بر رشد فردی و اجتماعی تک‌تک افراد و نیز رشد و توسعه کلی جامعه شناخته و کاملا پذیرفته شده است. آموزش کلید توسعه و نوعی سرمایه‌گذاری بلندمدت به شمار می‌رود. رابطه مثبت معنادار بین آموزش و رشد و تولید اقتصادی ثابت شده است (سازمان ملل[1] 2003: 5).
چنین تاثیراتی از ناحیه آموزش در تمام طول تاریخ وجود داشته است اما امروزه کاملا پررنگ گشته است. در اغلب جوامع امروزی، نهادهای آموزش و پرورش ابزارهای مهم تحقق اهداف و مقاصد اجتماعی به شمار می‌روند. علاوه بر آن، آموزش به عنوان یکی از حقوق اساسی شهروندان در جوامع مختلف مورد تاکید قرار می‌گیرد. بر اساس این واقعیات است که مردم و دولتها، اقدامات زیادی در جهت سیاستگذاری و تامین منابع مورد نیاز آموزش و پرورش انجام می‌دهند و تلاش می‌کنند تا تمام افراد، از آموزش (دستکم در سطح آموزش عمومی) بهره‌مند گردند. بسیاری از جوامع امروزی، آموزش و پرورش عمومی را برای افراد به صورت رایگان و اجباری عرضه می‌نمایند با این هدف که تمام افراد واجد شرایط تحت پوشش آموزش قرار گیرند.
در هر زمان تعداد افرادی که باید تحت آموزش قرار گیرند تا حد زیادی توسط 3 عامل مهم یعنی عوامل جمعیتی، پوشش ثبتنام و سیاستهای حاکم بر نظام آموزشی تعیین می‌شود. گو این که تاثیر هر کدام از این موارد در زمانهای مختلف، متفاوت است اما امروزه که آموزش بیش از هر زمان دیگری در دسترس عموم مردم قرار دارد، نقش عوامل جمعیتی برجسته‌تر شده است. اکنون عوامل جمعیتی و تغییرات آن به طور مستقیم اثرات خود را بر آموزش و پرورش تحمیل میسازد و به همین خاطر در طراحی برنامه‌های آموزشی، باید توجه ویژه‌ای به آن ‌شود به طوری که، هر گونه برنامه‌ریزی و آینده‌نگری در حوزه آموزش و پرورش اتکای زیادی به پیش‌بینی‌ها و شناحت روندهای آتی جمعیت دارد.
کشور ما ایران نیز در دهه‌های اخیر تغییرات جمعیتی گسترده و شدیدی را تجربه کرده و تمام بخشهای جامعه از جمله نهاد آموزش و پرورش را متاثر ساخته است. رشد جمعیت در دهه 1360 و به طور خاص نیمه اول آن رشدی بسیار بالا و منحصر به فرد بود. در این سال‌ها تعداد موالید نورسیده فراتر از 2 میلیون نفر هم می‌رسید. برخی این روند شتابان افزایش جمعیت در این سالها را سریعترین رشد طبیعی تاریخ بشر خواندهاند. این رشد سریع، پیامد افزایش نسبی باروری و کاهش قابل توجه مرگ و میر نوزادان و کودکان بود. روند مذکور دوام زیادی نیاورد و کمتر از یک دهه بعد مطابق با اواخر دهه 1360 یکی از مهمترین وقایع اجتماعی کشور یعنی کاهش شدید باروری و باز هم به طرز منحصر به فردی در سطح جهان اتفاق افتاد و دگرگونی قابل ملاحظه‌ای در وضعیت جمعیتی کشور پدید آورد. این کاهش سطح باروری تا کنون همچنان ادامه پیدا کرده است و ابعاد مختلف تاثیرات خود را بر بخشهای مختلف جامعه از جمله آموزش و پرورش تحمیل ساخته است. اکنون سوال اساسی این است که این تاثیرات چگونه بوده و چه رابطهای بین تحولات جمعیتی کشور و روندهای آموزش و پرورش وجود دارد. علاوه بر آن، آینده آموزش و پرورش کشور چگونه از این تغییرات تاثیر خواهد پذیرفت. در این مقاله سعی بر آن است تا در دو بازه زمانی 15 ساله، وضعیت جمیعت دانش‌آموزی در مقاطع مختلف آموزش و پرورش، مورد بررسی بیشتر قرار گیرد. ابتدا، تحولات و روندهای جاری دانش‌آموزان، از سال تحصیلی 76-1375 تا سال تحصیلی 91-1390 مورد مطالعه واقع شده و سپس پیش‌بینی و تحلیلی از تعداد بالقوه دانش‌آموزان کشور در 15 سال بعد یعنی تا سال 1405 که تقریبا مطابق با سال آخر سند چشم‌انداز 20 ساله کشور می‌باشد، ارایه می‌شود، اما قبل از آن لازم است برخی اصطلاحات مورد استفاده در این مقاله به طور مختصر توضیح داده شده تا خواننده هنگام مطالعه با آنها آشنایی داشته باشد. ذکر این نکته ضروری است که شاخصها را می‌توان به تفکیک مقاطع و یا پایه‌های تحصیلی محاسبه کرد یا با در نظر گرفتن عامل جنسیت، آنها را بر حسب جنس اختصاصی نمود. بدیهی است که محاسبه هر شاخصی، عامل مکان و زمان را در خود خواهد داشت.
جمعیت لازم‌التعلیم: به جمعيت واقع در سنين رسمی آموزش اطلاق مي‌شود که می‌توان آن را به تفکیک سطوح تحصیلی و جنسیت بیان کرد. برای مثال، در این مقاله به جمعیت سنین 11-7 ساله (فارغ از اینکه دانش‌آموز باشند یا نه)، جمعیت لازم‌التعلیم ابتدایی گفته می‌شود.
پوشش تحصيلي ظاهري (درصد اشتغال به تحصيل ظاهري) یا نسبت ناخالص ثبت‌نام (Gross enrolment ratio): از نسبت دانش‌آموزان هر دوره تحصیلی به جمعيت گروه سني متناظر با آن به دست مي‌آيد. این نسبت به خاطر تحصیل دانش‌آموزان بالاتر یا پایین‌تر از سن رسمی آموزش و نیز تکرار پایه می‌تواند از 100 بیشتر شود. برای مثال، از تقسیم مجموع دانش‌آموزان ابتدایی به جمعیت گروه سنی 11-7 ساله نسبت ناخالص ثبت‌نام آموزش ابتدایی به دست ‌می‌آید.
نرخ پوشش تحصيلي واقعي (درصد اشتغال به تحصيل واقعي) یا نسبت خالص ثبت‌نام (Net enrolment rate): از نسبت افراد مشغول به تحصیل در سن رسمی هر سطح تحصیلی به کل جمعیت سنین رسمی آن دوره تحصیلی به دست می‌آید. این نسبت از 100 بیشتر نخواهد شد. برای نمونه، از تقسيم تعداد دانش‌آموزان 11-7 ساله ابتدايي به جمعيت گروه سني 11-7 ساله، نسبت خالص ثبت‌نام در آموزش ابتدایی به دست مي‌آيد.
نسبت ناخالص جذب (Gross intake ratio): مجموع افراد واردشده به پایه اول هر مقطع تحصیلی، بدون توجه به سن آنها که به عنوان درصد جمعیت در سن رسمی ورود به آن مقطع بیان می‌گردد. این نسبت می‌تواند به خاطر ثبت‌نام افراد بالاتر و پایین‌تر از سن رسمی ورود به هر مقطع تحصیلی از 100 بیشتر شود.
نرخ خالص جذب (Net intake rate): تعداد افراد جدیدی که در اولین پایه هر مقطع تحصیلی در سن رسمی ورود به آن مقطع وارد شده‌اند که به عنوان درصد افراد از جمعیت همان سن بیان می‌شوند. برای مثال، نرخ خالص جذب در آموزش ابتدایی بیانگر درصد افراد 7 ساله‌  است که در سال اول ابتدایی ثبت‌نام کرده‌اند. 
نسبت ناخالص فراغت از تحصیل (Gross primary graduation ratio): مجموع فارغ‌التحصیلان آخرین پایه تحصیلی هر مقطع، بدون توجه به سن آنها که به عنوان درصد جمعیت در سن نظری فراغت از تحصیل بیان می‌گردد. این نسبت می‌تواند به خاطر ثبت‌نام در اولین دفعه افراد بالاتر و پایین‌تر از سن رسمی ورود به هر مقطع تحصیلی و نیز به خاطر تکرار پایه از 100 بیشتر شود.
نرخ ترک تحصيل (Drop-out rate): از تقسيم تعداد دانش‌آموزان خارج‌شده یا ترک‌ تحصیل‌کرده از يک مقطع تحصیلی بر مجموع دانش‌آموزان همان مقطع به دست مي‌آيد.
نرخ تکرار پایه (مردودي) (Repetition rate): از تقسيم تعداد دانش‌آموزان مردود مشغول به تحصيل در یک مقطع تحصیلی بر تعداد دانش‌آموزان همان مقطع به دست مي‌آيد.
نرخ اتمام دوره (Completion rate): مجموع واردشدگان جدید به آخرین پایه تحصیلی هر مقطع، بدون توجه به سن آنها که به عنوان درصد کل جمعیت در سن نظری ورود به آن پایه در نظر گرفته می‌شود. این مورد همچنین به عنوان شاخص نرخ ناخالص جذب به آخرین پایه یک مقطع شناخته می‌شود. این نسبت می‌تواند به خاطر ورود افراد بالاتر و پایین‌تر از سن رسمی ورود به هر مقطع تحصیلی و نیز به خاطر تکرار پایه از 100 بیشتر شود.
افراد جا مانده از تحصیل در سن آموزش [هر مقطع] (Out-of-school children of [each level] school age): مجموع افرادی که در سن آموزشی هر مقطع قرار دارند و در هیچکدام از برنامه‌های آموزشی آن مقطع یا مقاطع دیگر ثبت‌نام نکرده‌اند. معمولا این تعداد را به صورت درصد هم بیان می‌کنند.
 
مبانی نظري
عوامل موثر بر روندهاي کمي آموزش ابتدايي را به طور کلي به دو دسته مي‌توان تقسيم کرد. عوامل جمعيت‌شناختي (باروري، مرگ و مير، مهاجرت و رشد جمعيت) و عامل پوشش تحصيلي.
باروري عامل اصلي تعيين کننده ‌ترکيب سني يک جمعيت مي‌باشد. ترکيب سني جمعيت بيشتر بوسيله باروري گذشته تعيين مي‌شود تا مرگ و مير، که اين تغييرات هم بر تقاضا براي آموزش و هم بر توانايي جامعه براي برآورده ساختن اين تقاضاها تاثير مي‌گذارد ( استمپر 1972: 34). به عبارت ديگر، افزايش در زاد و ولد با تقاضا در ظرفيت جذب مدارس در حدود 18-7 سال بعد برابر مي‌شود و اگر افزايش در باروري سريع و شديد باشد ممکن است فشارهاي سنگيني را بر آموزش و پرورش تحميل سازد (فاگستد 1975: 47). تعداد اطفالي که هر سال بايد در حول و حوش هفت سالگي به مدرسه بروند تابع سطح باروري و مواليد حدود هفت سال گذشته است (اماني 1377: 72). در حقيقت، تاثير کاهش باروري بر ثبت‌نام با تأخير صورت می‌پذیرد زيرا کودکان اساساً تا سن شش سالگي وارد مدرسه نمي‌شوند (جونز 1975: 75). در جامعه اي که مدارس ظرفيت لازم جهت جذب دانش آموزان 7-5 ساله را ندارند، رشد بالا و ناگهاني باروري ممکن است دربردارنده فشار زيادي بر ظرفيت موجود مدارس باشد، در اين صورت مشکلات متعددي را براي نظام آموزشي و حتي سيستم اداري ايجاد مي‌کند (فاگستد 1975: 97).
وضعيت مرگ و مير[2] يک جامعه نيز میتواند عاملی تاثیرگذار بر روندهاي جمعيتي آموزش و پرورش ‌باشد. مهمترين تأثير مرگ و مير بر آموزش در مرگ و مير کودکان نهفته است. کاهش مرگ و مير نوزادان و کودکان به معناي بالا رفتن جمعيت بالقوه لازم‌التعليم است که براي برنامه‌ريزي آموزشي عامل مهم همين روند مرگ و مير کودکان و نوزادان است (جونز 1975: 81). در واقع، کاهش مرگ و مير کودکان و نوزادان، پايه هرم سني را گسترش مي‌دهد و به دنبال آن منجر به افزايش جمعيت در سن مدرسه‌روي مي‌گردد (جرارد 1975: 26). وضعيت مرگ و مير حتي مي‌تواند در سنين مدرسه‌روي مورد توجه قرار گيرد، اگر چه مرگ و مير در این سنين عموماً کمتر از سنين ديگر است، اما در وضعیت مرگ و مير بالا، میتواند اثرگذار باشد. بنابراين بايد توجه داشت که ارتقاء يک گروه از کلاس و مرتبه‌اي به کلاس و مرتبه‌اي بالاتر فقط نتيجه مساعي فراگيري بهتر دروس و موفقيت در امتحانات نيست بلکه احتمال بازماندگي و بقاء از سني به سن بالاتر نقش مهمي در اين زمينه دارد (اماني 1377: 72).
تأثيرات مهاجرت بر روندهاي جمعیتی آموزش و پرورش نيز بايد مد نظر قرار گيرد. در ابعاد داخلي مهاجرتها تاثيرات شديدي بر تحولات جمعيتي آموزش و پرورش مي‌گذارند. عموم مهاجرتها به صورت روستا-شهري و يا از مناطق کم‌تراکم به مناطق متراکم‌تر است که باعث تغييراتي در روندهاي آموزشي دو منطقه مي‌گردد (فاگستد 1975: 49). از آنجا که هدف اصلي بسياري از برنامه‌ريزي‌هاي آموزشي آنست که نابرابريهاي شهري-‌روستايي در آموزش و پرورش را بوسيله توسعه تسهيلات آموزشي در نواحي روستايي (حتي با سرعتي بيشتر نسبت به نواحي شهري) کاهش دهند، يکي از نتايج آن اين است که برنامه‌ريزي‌هاي آموزشي پيش‌بيني شده بر مبناي افزايش ثابت ميزان ثبت‌نام و روندهاي پيش‌بيني شده در هزينه‌ها بوسيله ميزانهاي بالاي مهاجرت به شهرها به گونه‌ قابل توجهي به هم مي‌خورد (جونز 1975: 57). در اين مناطق (شهرها) انتظار مي‌رود که گراني در هزينه‌هاي آموزشي به وجود آيد که در نتيجه فشار زيادي بر بودجه تحميل مي‌شود، مدارس شهري توسعه مي‌يابد، ظرفيت کلاسهاي درس افزايش مي‌يابد و در نتيجه از کيفيت آموزش و پرورش کاسته مي‌شود (گلشني فومني 1380: 187). مهاجرتها در سطح بين‌المللي معمولاً تاثير کمي بر روندهاي آموزشي دارند به علت آنکه دولتها بر مهاجرتهاي خارجي نظارت داشته و سعي در کنترل کامل آن دارند[3]، همچنين اکثر مهاجرين خارجي افرادي هستند که در سنين مدرسه‌روي (به ويژه سنين آموزش ابتدايي) قرار ندارند. بديهي است تاثير قابل توجه مهاجرتهاي بين‌المللي زماني خواهد بود که به صورت انبوه‌ صورت پذيرد.
رشد جمعيت به عنوان برآيند سه مؤلفه بالا، از جنبه‌هاي گوناگون آموزش را تحت‌ تاثير قرار مي‌دهد، از جمله بر تقاضاي آموزشي، دستيابي به اهداف آموزشي، هزينه‌هاي آموزشي، امکانات موجود آموزشي و ... موثر است. هر زمان اهداف آموزش و پرورش با توجه به نسبت جمعيت مورد تاکيد قرار مي‌گيرد (از قبيل دستيابي به آموزش ابتدايي همگاني يا ميزان ورودي[4] 100 درصدي به کلاس اول) يا زماني که اين اهداف به عنوان شواهدي از نسبت جمعيت لازم‌التعليم در نظر گرفته مي‌شود (براي نمونه افزايش ميزان گذار از پايه چهارم به پنجم از 30 درصد به 60 درصد) رشد جمعيت لازم‌التعليم يک عامل عمده از امکان دستيابي به آموزش همگاني است (جونز 1990: 30).  رشد جمعيت لازم‌التعليم عامل اصلي امکان دستيابي به اهداف آموزشي است که خود منتج از رشد جمعيت است به ويژه هنگامي که پوشش تحصيلي کامل باشد مهمترين عامل محسوب مي‌شود. مطالعات نشان داده‌اند هنگامي که سقف هزينه‌ها مشخص شده باشد، رشد جمعيت مي‌تواند عامل افزايش دهنده هزينه‌هاي دستيابي به اهداف آموزشي باشد.
يکي ديگر از عواملي که به طور مستقيم بر روندهاي جمعيت‌شناختي آموزش و پرورش تأثير‌ مي‌گذارد و يک عامل غيرجمعيت‌شناختي به شمار مي‌رود، پوشش ثبت‌نام مي‌باشد. هنگامي که تنها نسبت کمي از کودکان يک کشور در مدرسه مي‌باشند، مسأله رشد جمعيت صرفا اهميت ثانوي دارد. استنباط آن است که تأثير رشد جمعيت در افزايش تعداد دانش‌آموزان بوسيله تأثير افزايش شديد ميزانهاي ثبت‌نام محدود مي‌شود (جونز 1975: 70). نکته بديهي آنست که با بالا رفتن پوشش ثبت‌نام تاثير آن کاهش مي‌يابد به صورتي که وقتي پوشش ثبت‌نام کامل شد اين عامل عمدتاً بي‌اثر مي‌گردد. به عبارت ديگر با مساعي سوادآموزي نزد کليه سنين [لازم‌التعلیم] پوشش ثبت‌نام کامل شده و رفته‌رفته از تعداد بيسوادان کاسته مي‌شود و در نهايت يعني وقتي که عملاً ديگر بيسوادي در کشور وجود نداشته باشد، رشد باسوادان [یعنی تعداد دانش‌آموزان] از يک سرشماري به سرشماري بعدي مساوي رشد تعداد کل جمعيت لازم‌التعليم مي‌گردد (اماني 1377: 106).
از مجموع مباحث مطرح شده، می‌‌توان یک مدل تحلیلی ساده و در عین حال مفید در زمینه‌ی عوامل تأثیرگذار بر روندهای جمعیت‌شناختی آموزش ابتدایی به دست داد.
 
همانگونه که ملاحظه می‌شود؛ دو عامل یاد شده یعنی عوامل جمعیت‌شناختی (مهاجرت، مرگ و میر و باروری) و سطح پوشش تحصیلی بر امکانات و نیازهای آموزش ابتدایی تأثیر می‌گذارند. عوامل کیفی به صورت مستقیم و جدا از این دو عامل اثر دارد. این عوامل مواردی چون استانداردهای کلاسی، کاهش تراکم دانش‌آموز در کلاس و مدرسه، افزایش استفاده از فناوری‌های جدید و ... را در بر می‌گیرد که به طور عمده توسط سیاستگذاران تعیین می‌شود.
 
وضعیت موجود جمعیت دانش‌آموزی در ایران
آموزش در ایران همواره مورد تکریم و تاکید بوده است. در طول تاریخ، افراد و خانوده‌های ایرانیان تمایل زیادی به کسب علم و دانش داشته‌اند و کسب علم چه از نظر دینی و اعتقادی و چه از نظر فرهنگی و اجتماعی جایگاه خاصی بین ایرانیان داشته است. اگر چه در گذشته امکان سوادآموزی برای همگان فراهم و میسر نبود اما با همگانی شدن آموزش تعداد روزافزونی از افراد وقت خود را صرف این کار نمودند. قبل از انقلاب، تلاشهایی برای تعمیم سوادآموزی صورت گرفت به گونه‌ای که در تاریخ 6 مرداد سال1322 قانون آموزش و پرورش رایگان، اجباری و یکسان به تصویب مجلس وقت رسید اما به واسطه شرایط خاص آن زمان، پوشش ثبت‌نام بسیار پایین بود. بعد از انقلاب نیز توجهات به آموزش و پرورش افراد بیش از گذشته صورت گرفت از جمله در اصل 30 قانون اساسی، دولت موظف شد وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم آورد. این وظیفه قانونی و تلاش برای تحت پوشش قرار دادن همه افراد به همراه رشد بالای جمعیت از اواخر دهه 1350 و تداوم آن در دهه بعد، فشار سنگینی را بر آموزش و پرورش وارد ساخت و مشکلات عدیده‌ای را پدید آورد. مشکلات پدید آمده، قبل از همه در مقطع ابتدایی نمایان گشت و به تدریج به دیگر مقاطع انتقال یافت. تعداد کل دانش‌آموزان کشور در سال تحصیلی 78-1377 (با تعداد بیش از 18 میلیون نفر) به بالاترین حد خود در طول تاریخ آموزش و پرورش کشور رسید[5]. با این وجود، به واسطه کاهش سریع و منحصر به فرد رشد جمعیت کشور از اواخر دهه 1360، جمعیت کل دانش‌آموزی کشور نیز به تدریج روند کاهشی به خود گرفت. شدت کاهش جمعیت دانش‌آموزی کشور در دهه 1380 بسیار قابل ملاحظه بود به گونه‌ای که بر مبنای آمارهای رسمی آموزش و پرورش (آمارنامه‌های آموزش و پرورش)، تعداد دانش‌آموزان در نیمه دهه 80 به حدود 14.5 میلیون نفر تقلیل یافت. کاهش بیشتر نیز اتفاق افتاد و رقم مذکور در اواخر دهه 80 حتی به کمتر از 12.5 میلیون نفر هم رسید. در واقع، طی یک دهه، کاهش یک سوم جمعیت دانش‌آموزی کشور را شاهد بودیم که این امر فرصت مناسبی را جهت سرمایه‌گذاری در جنبه‌های دیگر آموزش و پرورش به ویژه جنبه‌های کیفی و رساندن پوشش تحصیلی مقاطع مختلف به یک حد قابل قبول در اختیار گذاشت.
 این موضوع اخیر یعنی تحت پوشش قرار گرفتن تمام افراد لازم‌التعلیم همواره یکی از چالشهای عمده آموزش و پرورش کشور به شمار می‌رفته است. در طول سالیانی که از شروع آموزش و پرورش رسمی در ایران می‌گذرد، همیشه بخش نسبتا زیادی از افردای که انتظار می‌رفته در مدرسه حضور یافته و مشغول تحصیل شوند، از این امکان مهم محروم بوده‌اند. در گذشته ممکن بود این موضوع به دلایلی قابل توجیه باشد اما امروزه و در عصر نوین که نقش سواد و علم در زندگی روزمره افراد و در پیشرفت و تعالی جامعه روز به روز پررنگ‌تر می‌گردد و نیز آموزش و پرورش بیش از هر زمان دیگری در دسترس قرار گرفته، جای تامل دارد. علاوه بر آن، وجود تعداد زیادی دانش‌آموز بالقوه بازمانده از تحصیل می‌تواند عامل پدیدآورنده مشکلات و ناهنجاری‌های بیشماری باشد.
جهت آنکه مسایل مطرح شده صورت عینی به خود گیرد و علاوه بر آن چشم‌انداز دقیقتری از روند جمعیت دانش‌آموزی در چند سال اخیر به دست آید، آمارهای دانش‌آموزان مقاطع مختلف تحصیلی در دوره 91-1375 در جدول شماره 1 آورده شده است. در نمودار شماره 1 نیز مقایسه‌ای بین تعداد دانش‌آموزان در مقاطع مختلف و سنین متناظر با هر مقطع صورت گرفته است هر چند این مقایسه کاملا دقیق نمی‌باشد چرا که تعداد زیادی از دانش‌آموزان در هر مقطع به دلایل مختلفی همچون تکرار پایه، ثبت‌نام دیرهنگام و ... در حال تحصیل در سنینی بالاتر از سنین اصلی آموزشی هر مقطع می‌باشند. با این حال، مقایسه مذکور می‌تواند چشم‌انداز کلی از تاثیرات رشد جمعیت کشور بر جمعیت دانش‌آموزی و تعداد دانش‌آموزان بالقوه‌ای که خارج از نظام آموزشی هستند به دست دهد.  
 
جدول شماره 1: جمعیت دانش‌آموزی در مقاطع مختلف تحصیلی به تفکیک جنسیت در سالهای تحصیلی 91-1375
سال تحصیلی
کل مقاطع تحصیلی
ابتدایی
راهنمایی
متوسطه و پیش دانشگاهی
پسر
دختر
مجموع
پسر
دختر
مجموع
پسر
دختر
مجموع
پسر
دختر
مجموع
 
76-1375
8422379
9697627
18120006
4885665
4352728
9238393
2845092
2343720
5188812
1865613
1721367
3586980
 
79-1378
8375360
9369562
17744922
4348771
3938766
8287537
2828770
2343746
5172516
2207662
2197116
4404778
 
82-1381
7978101
8613124
16591225
3662507
3366417
7028924
2636728
2228875
4865603
2113174
2170141
4283315
 
86-1385
7017448
7432766
14450214
3009561
2818290
5827851
2100894
1837767
3938661
2046191
2070914
4117105
 
88-1387
6580536
6975229
13555765
2912260
2742705
5654965
1833240
1644404
3477644
2004798
1952569
3957367
 
91-1390
6370470
5957343
12327813
2932282
2769239
5701521
1693270
1535135
3228405
1922145
1916301
3838446
 
ماخذ: آمارنامه‌های آموزش و پرورش در سالهای مربوطه
   
نمودار شماره 1: مقایسه جمعیت لازم‌التعلیم و جمعیت دانش‌آموزی متناظر با آن در سرشماریهای 90-1375
 
  ماخذ: بر مبنای آمارنامه‌های آموزش و پرورش و نتایج سرشماریها در سالهای مربوطه
 
با تامل در جدول و نمودار مذکور چند نکته را می‌توان استنباط نمود. ابتدا آنکه، جمعیت دانش‌آموزی در مقاطع مختلف تحصیلی در طول این دوره روندهای متفاوتی را پشت سر گذاشته‌اند. در آموزش ابتدایی، از ابتدای دوره روند کاهشی داشته و در اواخر روند افزایشی پیدا کرده است اما در آموزش راهنمایی در طول دوره روند کاهشی مداوم دیده می‌شود. در نهایت در دوره متوسطه و پیش‌دانشگاهی روند جمعیتی دانش‌آموزان آن برعکس دوره ابتدایی است به این صورت که در ابتدای دوره افزایش و در انتها روند کاهشی را تجربه کرده است. این روند مطابق با تغییرات جمعیت لازم‌التعلیم در هر مقطع می‌باشد (به نمودار توجه کنید).
نکته دوم در این نمودار، فاصله‌ای است که بین تعداد جمعیت لازم‌التعلیم و جمعیت دانش‌آموزی در هر مقطع وجود دارد که با تسامح، تقریبی از همان جمعیت بازمانده از تحصیل در هر مقطع می‌باشد. با توجه به نمودار، در دوره ابتدایی این فاصله بسیار اندک است و تقریبا تمام جمعیت لازم‌التعلیم آن تحت پوشش تحصیلی قرار دارند. در واقع، کشور ما امروزه به هدف آموزش ابتدایی براي همه دست يافته است و تعداد کودکان محروم از تحصيل آن [ابتدایی] اندک مي‌باشد. با توجه به آنکه تحولات جمعیت‌شناختی آموزش ابتدایی از این پس بیش از پیش تحت تأثیر روندهای جمعیتی کشور خواهد بود، لذا مي‌توان با برنامه‌ريزي دقيق علاوه بر تأمين امکانات و نيازهاي آموزش ابتدايي در حد مطلوب و استاندارد، در جنبه کيفي آن که بسيار حايز اهميت مي‌باشد, برنامه‌ريزي کرد (ضرغامی، 1383).
در آموزش راهنمایی این شکاف کمی بیشتر است که به احتمال زیاد شامل آن دسته از افرادی می‌شود که امکان ادامه تحصیل بعد از دوره ابتدایی در محل زندگی برایشان مهیا نبوده است (عمدتا دانش‌آموزان مناطق روستایی محروم که در محل سکونتشان مدرسه راهنمایی دایر نیست). شکاف عمده در آموزش متوسطه دیده می‌شود. به عبارتی، بخش زیادی از جمعیت لازم‌التعلیمی (در اینجا منظور جمعیت 18-7 ساله) که خارج از نظام آموزشی می‌باشند، در سنین آموزش متوسطه قرار دارند. دلایل آن می‌تواند متفاوت باشد همچون ترک تحصیل یا ازدواج دختران که باید در جای خود بحث شود ولی باید تلاش کرد تا حد ممکن این شکاف پر گردد و امکان ادامه تحصیل برای همگان تا پایان دوره متوسطه فراهم آید. نمودار نیز بیانگر همین نکته است که شکاف یاد شده در طول این دوره 15 ساله تقریبا تغییری پیدا نکرده و صرفا تعداد جمعیت کم یا زیاد شده است.
 
شاخص‌های آموزشی
در اینجا جهت آشنایی بیشتر و بهتر با وضعیت آموزش و پرورش کشور در حال حاضر نگاهی به برخی از مهمترین و جدیدترین شاخصهای آموزشی خواهیم داشت. جدول شماره 2 خلاصه‌ای از مهمترین شاخصها را به تصویر درمی‌آورد. این نرخها از آخرین آمارهای سازمان یونسکو گرفته شده است. برخی از شاخصهای دیگر در این گزارش وجود ندارد و از منابع معتبر و متقن دیگر نیز قابل دسترسی نبود. این نکته به ویژه در مورد شاخصهای آموزشی مربوط به دوره متوسطه کاملا به چشم می‌آید. برخی از شاخصهای این دوره در رسانه‌ها مطرح می‌‌شود که قابلیت استناد کامل ندارد ضمن آنکه تفاوت بین آنها نیز بسیار زیاد است.
در جدول مذکور، بیشتر شاخصها مربوط به دوره ابتدایی است و معمولا از این دوره به عنوان یک دوره حیاتی و مهم در آموزش افراد نام برده می‌شود. شاخصهای آموزشی این مقطع نشانگر وضعیت مطلوب و ایده‌آل شاخص پوشش تحصیلی که یکی از شاخصهای مهم آموزشی به حساب می‌آید، در ایران به بالای 99 درصد رسیده و در جدول، شاخص خالص ثبت‌نام نیز کاملا مطلوب است. در واقع، با توجه به این آمارها و شاخصها میتوان مدعی وضعیت مطلوب (از نظر کمی) در آموزش ابتدایی کشور شد.
در آموزش راهنمایی وضعیت اندکی متفاوت است. در این دوره تحصیلی تعداد و درصد افرادی که خارج نظام آموزشی به سر می‌برند، نسبتا زیاد است. این مورد با مطالب یاد شده در مباحث قبلی همخوانی دارد. نرخ تکرار پایه در این دوره بالاست و هزینه زیادی را به آموزش راهنمایی کشور متحمل می‌سازد. راهکارهایی برای کاهش این نرخ در حال اجراست که احتمالا در آینده شاهد کاهش بیشتر رقم شاخص باشیم.
همانطور که قبلا نشان داده شد مشکل عمده در آموزش و پرورش کشور از ناحیه آموزش متوسطه وجود دارد، جایی که شاخص‌های جدول نیز تفاوت زیاد آن را با مقاطع دیگر نشان می‌دهد. در این مورد، خالص ثبت‌نام در حد 86 درصد قرار دارد که تفاوت بارزی بین دو جنس دیده می‌شود. علاوه بر آن، تکرار پایه در سال اول دبیرستان که پایه تحصیلی عمومی هم هست، در حد بالایی قرار دارد، به ویژه در مورد پسران که به حدود 10 درصد می‌رسد. بیشترین ترک تحصیل در آموزش و پرورش هم در همین دوره تحصیلی و به طور خاص اغلب در سال اول دبیرستان رخ می‌دهد. متاسفانه نرخ ترک تحصیل و شاخص پوشش تحصیلی واقعی وجود ندارد تا بتوان به طور دقیق‌تری در مورد آن اظهار نظر کرد اما در هر حال می‌توان استنباط کرد که درصد زیادی از جمعیت 18-15 ساله‌ای که باید در مدرسه حضور داشته باشند، خارج از نظام آموزشی و به دور از تحصیل رسمی هستند (در نمودار قبلی نیز این مورد دیده می‌شد).
 
جدول شماره 2: برخی از نرخها یا شاخصهای آموزشی مقاطع مختلف تحصیلی در ایران
مقطع
شاخص
دو جنس
مرد
زن
سال مرجع
ابتدایی
نرخ ترک تحصیل
5.65
5.78
5.51
2007
نسبت ناخالص ثبت‌نام
114.29
113.57
115.05
2010
نسبت ناخالص جذب
107.49
107.42
10.56
2009
نسبت ناخالص فراغت از تحصیل
95
95.4
94.08
2007
نسبت خالص ثبت‌نام
99.46
99.05
99.9
2007
نسبت خالص جذب
97.55
97.8
97.29
2007
تعداد افراد خارج از نظام آموزشی
23888
-
-
2007
درصد افراد خارج از نظام آموزشی
435/.
-
-
2007
نرخ تکرار پایه (همه پایه‌ها)
2.01
2.41
1.59
2009
نرخ اتمام دوره
103.56
103.54
103.59
2010
راهنمایی
نسبت ناخالص ثبت‌نام
97.97
100.41
95.41
2010
نسبت ناخالص فراغت از تحصیل
80.06
69.88
90.77
2009
تعداد افراد خارج از نظام آموزشی
88099
-
-
2010
نرخ تکرار پایه (همه پایه‌ها)
4.29
6.09
2.29
2009
درصد افراد خارج از نظام آموزشی
2.6
-
-
2010
متوسطه (تمام دوره‌ها)
نسبت ناخالص ثبت‌نام
90.89
97.62
83.81
2010
نسبت خالص ثبت‌نام
86.06
91.66
80.18
2010
نرخ تکرار پایه در سال اول
6.54
9.45
3.26
2010
ماخذ:Unesco 2012  
این موضوع که دقیقا چه تعداد از دانش‌آموزان بالقوه خارج از نظام آموزش و پرورش کشور قرار دارند مشخص نیست. ضمن اینکه در مورد برآورد آن نیز باید نکات زیادی را مد نظر داشت. در این رابطه ذکر شده است که "با وجود آنكه جمعيتي حدود 4/3 ميليون نفر در دوره متوسطه و پيش دانشگاهي به تحصيل اشتغال ندارند، اما حدود 4/1ميليون نفر از آنان در سطوح پايين‌تر تحصيلي مشغول به تحصيل بوده‌اند و برخي از گذراندن دوره پيش دانشگاهي صرف نظر مي‌كنند. با توجه به اينكه گذراندن دوره پيش دانشگاهي اجباري نيست و به خصوص براي برخي از شاخه‌هاي تحصيلي، اصولا ضرورتي به گذراندن آن نيست، در مورد پوشش تحصيلي اين دوره بايد با احتياط بيشتري سخن گفت". به طور كلي با اين بررسي‌ها مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه حدود 70 درصد از جمعيت 17- 14ساله به طور مستقيم در اين دوره يا ساير دوره هاي تحصيلي پايين‌تر، مشغول به تحصيل بوده و بخشي نيز پس از اخذ ديپلم نيازي به گذراندن دوره پيش دانشگاهي نداشته اند كه عملا آنان نيز نبايد در اين شاخص منظور شوند[6].
در مجموع، با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت اکنون و در سالهای ابتدایی دهه 1390، تغییر و تحولات جمعیت دانش‌آموزی کشور و به تبع آن، بخش عمده‌ای از نیازها و امکانات آموزش و پرورش کشور تحت تاثیر تحولات جمعیتی کشور قرار گرفته و از آنجا که معمولا بعید است سطح پوشش تحصیلی در مقاطع مختلف در آینده کاهش یابد، جهت پیش‌بینی جمعیت دانش‌آموزی، باید اتکای هر چه بیشتر به پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم در سنین مربوطه داشته باشیم. این موضوعی است که در بخش بعد مورد بحث قرار خواهد گرفت.
 
پیش‌بینی جمعیت درسن تحصیل به تفکیک مقطع تحصیلی
پیش‌بینی یکی از بخشهای پرکاربرد و جذاب و در عین حال پرمخاطره در هر برنامه‌ریزی می‌باشد. بدون یک پیش‌بینی و برآوردی از آینده، برنامه‌ریزی برای آینده بی‌معناست اما انجام یک پیش‌بینی درست و دقیق نیز در عین حال کار بسیار مشکلی است. از آنجا که هر پیش‌بینی متکی بر مجموعه‌ای از مفروضات و اطلاعات است که ممکن است این مفروضات محقق نشود، پیش‌بینی می‌تواند با خطا همراه گردد. مساله به ویژه هنگامی که فاصله پیش‌بینی طولانی‌تر می‌شود، بیشتر رخ می‌دهد. در واقع، همانگونه که جونز معتقد است برای برنامه‌ريزي طولاني ‌مدت، اساساً پيش‌بيني کمتر دقيق است، به علت آنکه باید دوره طولاني‌تري مورد بررسي قرار گيرد، احتمال کمتري وجود دارد که فرضيات باروري، مرگ و مير و مهاجرت به طور دقيق، آنگونه که واقعاً اتفاق مي‌افتد، پيش‌بيني گردد (جونز 1975: 91). در مورد پیش‌بینی‌های جمعیتی نیز عموما فاصله بیش از 20 سال را مناسب ندانسته و امکان خطا در آن را بسیار زیاد می‌بینند. جمعیت‌شناسان جهت آنکه این احتمال خطاها در پیش‌بینی را در نظر گیرند، معمولا پیش‌بینی‌های خود را در 3 فرضیه پایین، متوسط و بالا انجام می‌دهند تا به این وسیله فاصله اطمینانی در مورد پیش‌بینی‌ها در هر زمان تشکیل دهند، گو این که نتایج فرضیات متوسط را مبنا قرار می‌دهند.
در برنامه‌ریزی و سیاستگذاری آینده آموزش و پرورش، اهمیت و نقش پیش‌بینی جمعیت کاملا روشن و قابل درک است. موهسام در این رابطه می‌گوید: روشهاي پيش‌بيني جمعيت در سن مدرسه‌روي بر مبناي وجود رابطه‌اي بين جمعيت و آموزش مي‌باشد، به صورتي که روندهاي جمعيتي علت و بخشي از اثرات آموزش مي‌باشد. روش عمل مي‌تواند به صورت زير خلاصه شود: تعداد مواليد در هر سال، بعد از کسر مرگ و مير کودکان و نوزادان و برون کوچي (مهاجرت به خارج)[7] و درون کوچي (مهاجرت به داخل)[8] کودکان، تعداد جمعيت جوانتر در سن مدرسه‌روي را بعد از سالهاي اندکي تعيين مي‌نمايد. اين موضوع تقاضاي اجتماعي براي خدمات آموزشي از قبيل تعداد مدارس، معلمين، اهداف آموزشي و غيره را تعيين مي‌نمايد (موهسام 1975: 2).
 به این ترتیب، لزوم پیش‌بینی جمعیت در سالهای آینده هست تا بوسیله آن بتوان جمعیت لازم‌التعلیم در هر مقطع را به دست آورد و بر مبنای آن برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام داد. روشهای مختلفی جهت پیش‌بینی جمعیت مورد استفاده قرار می‌گیرد که مهمترین و پرکاربردترین آنها روش ترکیبی کوهورتی می‌باشد و اغلب افراد و سازمانها از همین روش استفاده می‌کنند. بخش جمعیت سازمان ملل نیز در پیش‌بینی‌های خود همین روش را به کار می‌گیرد. آخرین پیش‌بینی‌های بخش جمعیت سازمان ملل در سال 2010[9] صورت گرفته و نتایج آن در مورد فروض مختلف باروری در پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم کشورمان استفاده شده است. می‌دانیم که تغییرات باروری در ایران امروز، مهمترین عامل تعیین‌کننده تحولات جمعیتی کشورمان در آینده است چرا که اکنون ایران در مراحل پایانی انتقال چمعیت خود قرار گرفته است و در این مراحل نقش باروری بسیار پررنگ است. علاوه بر آن، در پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم 18-7 ساله، عامل باروری بیش از سایر عوامل تاثیرگذار است و تاثیرات مرگ و میر و مهاجرت بسیار اندک است.
با توجه به بخش جمعیت سازمان ملل، وضعیت باروری در سال پایه یعنی سال 2010 (همزمان با سال 1389) بر اساس میزان باروری کل یا TFR[10]، مساوی 1.77 فرزند برای هر زن در نظر گرفته شده است. برای سال پایانی که سال 2026 (همزمان با 1405) می‌باشد در فرض پایین TFR به 84/.، در فرض متوسط به 1.34 و در فرض بالا به 1.87 تغییر خواهد داشت. در مورد وضعیت مرگ و میر که عمدتا به شاخص امید زندگی در بدو تولد ارجاع داده می‌شود، نیز در مجموع بهبود وضعیت مرگ و میر و افزایش امید زندگی دیده شده است. به این ترتیب، در سال پایه که امید زندگی برای مردان و زنان به ترتیب 71.1 و 73.9 بوده است، فرض افزایش آن به 73.9 و 77.9 در نظر گرفته شده است. وضعیت مهاجرت هم که معمولا نامشخص و خالص مهاجرت صفر مفروض می‌گردد. البته همانگونه که متذکر شدیم فرضیات مرگ و میر و مهاجرت در پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم 18-7 ساله اثر تعیین‌کننده ندارد.
نتایج پیش‌بینی‌ها تحت فروض مختلف باروری در جدول شماره 3 نشان داده شده است. در نمودار شماره 2 نیز تغییرات جمعیت لازم‌‌التعلیم بر اساس فرض متوسط به عنوان محتمل‌ترین سناریو ملاحظه می‌شود. همانگونه که در جدول مشخص است روند کلی تغییرات در هر سه فرض مختلف همانند یکدیگر می‌باشد و تفاوتها تنها در حجم جمعیت سنین مختلف می‌باشد. در فرض متوسط نیز باروری روند کاهشی دارد. دلایل متعددی برای ادامه روند کاهشی باروری ارایه شده است. عباسی شوازی (2009) به طور مبسوط دلایل آن را مورد بحث قرار داده است. در مجموع همه چیز بیانگر کاهش باروری در آینده است به گونه‌ای که حتی در فرض بالای باروری سازمان ملل هم تنها افزایش 1/. فرزندی لحاظ شده است. در اینجا ذکر نکته‌ای که قبلا مطرح شده بود لازم به نظر می‌رسد. گفته شد که تمام پیش‌بینی‌ها اساسا نامتقن و احتمالی هستند و هر چند که باید تلاش نمود تا تمام موارد موثر در نظر گرفته شود ولی همواره عواملی هستند که از حدس و گمان پیروی نمی‌کنند و پیش‌بینی‌ آنها ناممکن است. در مورد باروری نیز که عامل موثر در پیش‌بینی‌های جمعیتی است، این موضوع صادق است. در حال حاضر صحبت از تغییر سیاستهای جمعیتی کشور به ویژه با تمرکز بر بالا بردن سطح باروری وجود دارد و به احتمال زیاد سیاست افزایش موالید جایگزین سیاستهای جاری جمعیت کشور خواهد شد. گو اینکه در مورد نقش و تاثیر این سیاستها تردید جدی وجود دارد و به تجربه ثابت شده است که این سیاستها کارآیی چندانی ندارند ولی در هر صورت بر آینده باروری و تعداد موالید بی‌تاثیر نخواهد بود. به همین علت به نظر می‌رسد که فرضیات بالای باروری را باید به طور جدی در نظر داشت.
به رغم موارد مطرح شده، فرض متوسط، فرضیه غالب و مورد انتظار است. در نمودار شماره 2 جمعیت لازم‌التعلیم در سنین مختلف مقاطع تحصیلی و نیز مجموع آنها دیده می‌شود. همانگونه که به روشنی مشخص است روند کاهشی کل جمعیت لازم‌‌التعلیم 18-7 ساله (خط بالا) که از ابتدای دوره مورد بررسی وجود داشته است در آینده نزدیک معکوس خواهد شد و دوباره شاهد افزایش تعداد افراد واقع در سنین آموزش و پرورش خواهیم بود. این روند افزایشی تا اوایل قرن آینده ادامه خواهد یافت و پس از آن سرعت افزایش کند شده و با توجه به اینکه جمعیت لازم‌التعلیم دوره ابتدایی از ابتدای قرن آینده کاهش خواهد یافت، انتظار می‌رود که کل جمعیت لازم‌التعلیم هم به تدریج کاهش پیدا کند (این انتظار منطقی است چرا که جمعیت لازم‌التعلیم ابتدایی بیشترین حجم جمعیت لازم‌التعلیم را به خاطر گروه سنی بزرگتر در خود جای می‌دهد و علاوه بر آن، کاهش جمعیت این گروه سنی به مرور زمان به دیگر گروه‌ها انتقال می‌یابد). روند‌های پیش‌رو در جمعیت لازم‌التعلیم در دوره‌های راهنمایی و ابتدایی تقریبا عکس یکدیگر است. جمعیت 14-12 ساله که از سالهای قبل کاهش داشته است تا اواسط دهه پیش‌رو (دهه 1390) همچنان کاهش خواهد یافت و سپس روند افزایشی را تا اواخر دوره به صورت ثابت خواهد ادامه می‌دهد و احتمالا بعد از آن با کاهش مواجه می‌شود. بدیهی است که این روند با تاخیری 3 ساله (طول دوره راهنمایی) در جمعیت لازم‌التعلیم دوره دبیرستان ملاحظه خواهد شد. جمعیت لازم‌التعلیم دوره ابتدایی که همواره توجه ویژه‌ای به آنها می‌شود و در سالیان اخیر با ثبات نسبی همراه بوده است، در دهه 1390 روند کاملا افزایشی خواهد داشت و جمعیت لازم‌التعلیم آن در هر صورت و با هر فرض باروری (بجز در حالت کاهش شدید) به گونه قابل توجهی رشد خواهد داشت. این موضوع را می‌توان به راحتی از پایه هرم سنی سال 1390 استنباط نمود. نمودار شماره 3 پایه هرم سنی سال 90 را به تصویر می‌کشد. همانگونه که ملاحظه می‌شود جمعیت زیر 7 ساله به عنوان افراد بالقوه دانش‌آموز، از چند سال گذشته رو به فزونی بوده و تنها جمعیت زیر یکساله‌ها است که نسبت به جمعیت سن قبل خود روند کاهشی را نشان می دهد[11]. این روند افزایش و کاهشی مربوط به پدیده‌‌ای است که در ادبیات جمیعت‌شناختی با نام گشتاور جمعیت[12] شناخته می‌شود. نکته آنکه گشتاور جمعیت پدیده‌ای قابل انتظار و پیش‌بینی است. به هر حال، کاهش موالید در سال 90 نسبت به سالهای قبل از آن، نشان‌دهنده یک کاهش مجدد آتی در جمعیت لازم‌التعلیم دوره‌‌های مختلف تحصیلی خواهد بود که نمودار شماره 2 تاثیر این کاهش را با تاخیری حدودا 9 ساله در جمعیت لازم‌التعلیم آموزش ابتدایی نشان می‌دهد[13]. در واقع، با توجه به داده‌‌های سرشماری 1390، روندهای جمعیتی آموزش و پرورش طی دهه 90، از منظر صرف جمعیتی (جمعیت لازم‌التعلیم) قطعی است. جالب آنکه هنگامی که به نتایج پیش‌بینی‌های جمعیتی در فروض دیگر نگاه می‌کنیم، تفاوت اندک در نتایج دهه 90 را می‌بینیم.
 
نمودار شماره 2: روند تغییرات جمعیت لازم‌التعلیم در مقاطع مختلف تحصیلی در سالهای 1405-1375
 
   ماخذ: بر مبنای جدول شماره 3.
    توجه: روندها تا سال 1390 بر مبنای نتایج سرشماری‌ها و بعد از آن بر مبنای نتایج فرض متوسط سازمان ملل می‌باشد. همچنین، فاصله بین سالها در دوره 90-1375 به صورت 3 ساله نیست که باید در مقایسه بین دوره‌ها مد نظر داشت.
پیشبینیهای سازمان ملل 2 فرض دیگر را در روندهای آتی باروری نیز مد نظر قرار داده است. نتایج این پیش‌بینی‌ها نیز در جدول شماره 3 و در کنار یکدیگر آورده شده است تا امکان مقایسه بهتر نتایج فراهم گردد. در پیش‌بینی‌های جمعیتی همواره نتایج فرضیات مختلف در فواصل نزدیک به سال پایه پیش‌بینی تفاوت چندانی با هم ندارند و تنها  با طولانی‌تر شدن زمان پیش‌بینی است که نتایج بیشتر از یکدیگر متمایز می‌گردند. در مورد پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم نیز همین موضوع صدق می‌کند. پیش‌بینی برای فاصله 15 سال آینده صورت پذیرفته که فاصله نسبتا کمی است. علاوه بر آن تفاوت پیش‌بینی‌ها تنها به وسطه تفاوت در فرضیات باروری است و از جهت مهاجرت و مرگ و میر یکسان در نظر گرفته شده‌اند. به این ترتیب، همانگونه که قبلا توضیح داده شد تفاوت در نتایج پیش‌بینی جمعیت لازم التعلیم آموزش ابتدایی با تاخیری حدود 9 سال، در آموزش راهنمایی با تاخیری 12 ساله و در آموزش متوسطه با تاخیری بیش از 16 سال خود را نشان می‌دهد. بر این اساس، قابل درک است که چرا نتایج پیش‌بینی‌ها در فرض‌های مختلف باروری در برخی سالها با یکدیگر یکسان در آمده است. در مجموع، آنچه در مورد نتایج پیش‌بینی‌ها می‌توان گفت آنست که روند کلی تغییرات در گرو‌ههای مختلف سنی مشابه می‌باشد و تفاوت تنها در تعداد یا حجم هر گروه می‌باشد که آن هم چندان زیاد نیست[14].
 
جدول شماره 3: پیش‌بینی جمعیت لازم‌التعلیم (به هزار نفر) دوره‌های مختلف تحصیلی به تفکیک جنسیت و فروض مختلف باروی در سالهای 1405- 1390
سال پیش‌بینی
فرض
جمعیت 18-7 ساله
جمعیت 11-7 ساله
جمعیت 14-12 ساله
جمعیت 18-15 ساله
مجموع
مرد
زن
مجموع
مرد
زن
مجموع
مرد
زن
مجموع
مرد
زن
1390 (پایه)
 
14099
7189
6911
5521
2822
2699
3427
1746
1682
5151
2621
2530
1393
بالا
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
متوسط
13726
7010
6717
5790
2966
2824
3314
1692
1621
4623
2352
2271
پایین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1396
بالا
13924
7109
6814
6084
3109
2974
3410
1746
1664
 
 
 
متوسط
13917
7105
6811
6072
3104
2968
3406
1744
1662
4438
2258
2180
پایین
13909
7102
6807
6060
3097
2962
3401
1741
1659
 
 
 
1399
بالا
14477
7381
7096
6405
3252
3153
3621
1855
1766
 
 
 
متوسط
14375
7330
7045
6290
3194
3096
3608
1848
1759
4477
2287
2190
پایین
14274
7278
6995
6175
3136
3039
3595
1842
1753
 
 
 
1402
بالا
15072
7660
7412
6571
3324
3247
3752
1908
1844
4748
2427
2321
متوسط
14692
7468
7224
6195
3134
3061
3750
1907
1843
4747
2426
2321
پایین
14313
7276
7037
5819
2944
2875
3748
1906
1842
4746
2426
2320
1405
بالا
15545
7874
7671
6592
3329
3262
3963
1999
1965
4990
2546
2444
متوسط
14643
7417
7225
5861
2959
2902
3299
1916
1883
4982
2542
2440
پایین
13741
6960
6780
5131
2589
2542
3635
1833
1802
4975
2539
2436
توجه: اعداد خانه‌های خالی با فرض متوسط همان سال یکسان است.
 
 
نمودار شماره 3: پایه هرم سنی (سنین 0 تا 18 ساله به صورت منفرد) سال 1390 کل کشور
 
 
تاکنون در مورد تعداد جمعیت لازم‌التعلیم و روندهای آینده آن صحبت شد که بدون شک عامل بسیار مهمی بر روندهای جمعیت دانش‌آموزی کشور و به تبع آن امکانات و نیازهای آموزش و پرورش کشور می‌باشد ولی باید توجه داشت که تنها عامل موثر نیست. عوامل دیگری جدا از این نیز بر تعداد دانش‌آموزان هر مقطع تحصیلی تاثیرگذار است. اینکه چه تعداد از جمعیت در سنین آموزش در مدرسه حضور یابند یا اینکه چه تعداد دچار تکرار پایه گردند و مواردی از این دست که تحت عنوان نرخهای دانش‌آموزی مورد بررسی قرار می‌گیرند، همگی می‌توانند بر تعداد دانش‌آموزان اثرگذار باشند. به عنوان یک نمونه، اگر پوشش تحصیلی در یک دوره زمانی افزایش یابد مثلا از 60 درصد به 90 درصد برسد، این مورد به خودی خود و فارغ از روندهای جمعیتی تاثیر افزایشی بر تعداد دانش‌آموزان خواهد گذاشت.
همانگونه که قبلا مطرح شد در آموزش ابتدایی وضعیت موجود با وضعیت مطلوب فاصله‌ای ندارد و با توجه به نرخها و اطلاعات موجود آموزش ابتدایی کشور در وضعیت مناسبی به سر می‌برد. پوشش تحصیلی در حد ایده‌‌آل و افراد خارج از نظام آموزشی بسیار اندک است. نرخ تکرار پایه هم در حد پایینی است و با توجه به تغییر رویکرد آموزشی از آموزش کمی به کیفی و رساندن به پایینترین حد تکرار پایه، به نظر می‌رسد آینده آموزش ابتدایی تقریبا به طور کامل بستگی به وضعیت جمعیت لازم‌التعلیم آن دارد. در نمودارهای قبلی هم ملاحظه شد که تفاوت بین تعداد دانش‌آموزان و تعداد جمعیت لازم‌التعلیم بسیار اندک بود. به عبارتی دیگر، با اندکی مسامحه می‌توان گفت تعداد دانش‌آموزان ابتدایی در آینده به همان اندازه جمعیت لازم‌التعلیم آن خواهد بود. بنابراین برای برنامه‌ریزی آینده آموزش ابتدایی کشور مناسب است که همان پیش‌بینی صورت گرفته در فرض متوسط معیار قرار گیرد.   
در مورد آموزش راهنمایی دیدیم که در سال 1390 تفاوت بین جمعیت لازم‌التعلیم و تعداد دانش‌آموزان حدود 6 درصد بود یعنی جمعیت دانش‌آموزی دوره راهنمایی چیزی در حد 6 درصد کمتر از جمعیت لازم‌التعلیم آن دوره بود. در کنار آن درصد افراد خارج از نظام آموزشی در این دوره یعنی درصدی از افرادی که در سنین رسمی آموزش راهنمایی هستند و در هیچ دوره آموزشی ثبت‌نام نکره‌اند در حدود 2.6 درصد بود. پوشش واقعی تحصیلی این دوره نیز چیزی در حد 90 درصد باید باشد (طبق اخبار غیررسمی). با توجه به این آمارها، افزایش سطح پوشش تحصیلی و دربرگرفتن همه دانش‌آموزان بالقوه دوره راهنمایی می‌تواند اندکی فشار وارد بر آموزش راهنمایی را افزایش دهد. اما از طرف دیگر، اگر کاهش نرخ تکرار پایه در حد نرخ مطلوب مد نظر باشد این عامل می‌تواند منجر به خروج بیشتر دانش‌آموزان از این مقطع گردد و اثر معکوس از نظر فشار بر آموزش و پرورش راهنمایی داشته باشد. در صورتی که روند موجود ادامه یابد، چیزی در حد 10 درصد از جمعیت لازم‌التعلیم آموزش راهنمایی در هر سال خارج از این دوره خواهند بود. با در نظر گرفتن این درصد، به طور ساده می‌توان برای هر دوره تعداد دانش‌آموزان لازم‌التعلیم جامانده از آموزش راهنمایی را محاسبه کرد. مثلا، در سال پایانی پیش‌بینی و با توجه به نتایج فرض متوسط، چیزی نزدیک به 600 هزار نفر جامانده از تحصیل در دوره راهنمایی وجود خواهد داشت (بدیهی است که بر اساس جنسیت این عدد به طور مساوی پخش نخواهد شد و دختران به نسبت پسران تعداد بیشتری را شامل خواهند شد). تلاش برای تحت پوشش قرار دادن این تعداد، ما را به وضعیت مطلوب در آموزش راهنمایی نزدیک خواهد ساخت.
در آموزش متوسطه برخلاف دو دوره تحصیلی دیگر، تلاش برای رساندن نرخها به سطح مطلوب می‌تواند منجر به افزایش قابل توجه جمعیت دانش‌آموزی در این مقطع گردد. نرخ‌ پوشش تحصیلی این دوره، در ایران حاکی از فاصله زیاد بین دختران و پسران و نشانهای از نابرابری آموزشی بین دو جنس دارد. تلاش ویژه‌‌ای باید صورت پذیرد تا شاخص مذکور برای دختران نیز به بالای 90 درصد برسد که این به معنی افزایش قابل توجه تعداد دانش‌آموزان به ویژه دختران است. یک مشکل مهم دیگر نیز تکرار پایه تحصیلی سال اول به ویژه برای پسران است. کاهش نرخ تکرار پایه می‌تواند از نگهداشت بیشتر دانش‌آموزان و افزایش بی‌مورد هزینه‌ها در آموزش و پرورش جلوگیری نماید و افزایش جمعیت دانش‌آموزی را تا حدی تعدیل نماید. در صورتی که وضعیت کنونی آموزش متوسطه در آینده تغییری نکند، اندکی بیش از یک چهارم جمعیت لازم‌التعلیم آن همچنان در دوره متوسطه مشغول تحصیل نخواهند بود که درصد بسیار بالایی است. با در نظر گرفتن این نکته که بخشی از دانش‌آموزانی که در حال حاضر در دبیرستانها مشغول تحصیل هستند، در سنین اصلی این دوره نیستند و در مقابل بخشی از دانش‌آموزان دوره دیگر در اصل باید در این دوره مشغول می‌بوده‌‌اند، می‌توانیم با فرض برابری این دو گروه، درصد افراد خارج از نظام آموزشی را دست‌کم 25 درصد در نظر بگیریم که درصد بسیار بالایی است. البته باید توجه داشت که دوره پیش‌دانشگاهی در برخی رشته‌ها اجباری نیست و به طور طبیعی بخشی از درصد مذکور شامل همین عده می‌شود که باید در مسایل مطرح شده در نظر گرفت.
 
نتیجه‌گیری
تغییر و تحولات گسترده‌ای که در حوزه جمعیت ایران رخ داده است مطالعات متعددی را برانگیخته و بحثهای زیادی حول آن صورت گرفته است. این تغییرات تمام بخشهای جامعه را تحت تاثیر قرار داده است و پیامدهای زیادی را به بار آورده است. پیامدهای جمعیتی حتی بر روندهای آینده نیز تاثیرگذار بوده و آنها را متاثر از خود ساخته است. یکی از بخشهای جامعه که به سرعت تغییرات جمعیتی را به خود دیده، حوزه آموزش و پرورش بوده است. رشد شدید جمعیت در اواخر دهه 50 و اویل دهه 60 تنها به فاصله یک دهه بعد، آموزش و پرورش را در حالت فشار شدید قرار داد اما کاهش فوق‌العاده باروری در اواخر دهه 60 و طی دهه 70 آموزش و پرورش را از این فشار رهانید و طی دهه 80 شاهد کاهش بیش از یک سوم جمعیت دانش‌آموزی بود. با این وجود، روندهای جمعیتی کشور همچنان بسیار پویا و متغیر است. پدیده گشتاور جمعیت ناظر بر همین پویایی است و با توجه به همین پدیده آینده آموزش و پرورش باز هم شاهد رشد جمعیت دانش‌آموزی خواهد بود. البته باید در نظر داشت که افزایش مجدد جمعیت دانش‌آموزی هرگز به مانند دهه 70 نخواهد بود و پیش‌بینی‌های صورت گرفته نیز مبین همین موضوع می‌باشد.
پیش‌بینی جمعیت سنین مدرسه‌روی در این مقاله برگرفته از آخرین پیش‌بینی‌ سازمان ملل می‌باشد و چنانکه مرسوم است این پیش‌بینی‌ها با توجه به 3 فرض در مورد باروری انجام شده است. باروری در ایران در حال حاضر در سطح پایینی می‌باشد و عمده پیش‌بینی‌ها کاهش بیشتر باروری را در نظر می‌گیرند. سال پایه پیش‌بینی در این مطالعه سال 2011 (مطابق با 1390) و سال پایانی 15 سال بعد یعنی 2026 (مطابق با 1405) بوده است. در سال پایه، شاخص باروری یعنی TFR زیر سطح جانشینی با مقدار 1.77 فرزند قرار داشته است. در مورد 3 فرضی که در تغییرات باروری مورد انتظار بوده در فرض پایین و متوسط، کاهش بیشتر باروری و در فرض بالا، افزایش اندک دیده شده است. فرض متوسط، فرض مورد انتظار است، به رغم آن، فرض بالای باروری نیز باید به طور جد مورد توجه باشد، چرا که رویکردهای سیاستی نسبت به موضوع رشد جمعیت، نسبت به گذشته در حال تغییر است و برنامه افزایش جمعیت در دستور کار قرار گرفته است. با توجه به فرض متوسط، جمعیت دانش‌آموزی در مقاطع مختلف روند متفاوتی را طی خواهند کرد. افزایش جمعیت دانش‌آموزی در مقطع ابتدایی طی دهه 90 قطعی است و نشانه‌های آن از هم‌اکنون دیده می‌شود. با کمک هرم سنی در سال 1390 نیز می‌توان به راحتی این مورد را دریافت. به طور طبیعی انتظار می‌رود روندهای جمعیتی که در دوره ابتدایی تجربه می‌شود به مرور در مقاطع دیگر تحصیلی نیز به وقوع پیوندد البته نه دقیقا با همان اندازه و گستردگی چرا که در مقاطع تحصیلی دیگر به ویژه در دوره متوسطه، بخش قابل توجهی از جمعیت لازم‌التعلیم این دوره‌ها در کلاسهای درس حضور ندارند به عبارتی افراد بازمانده از تحصیل به تعداد زیاد وجود دارد. البته این وضعیت موجود یک وضعیت آرمانی و ایده‌آل برای آموزش و پرورش کشورمان نیست و برای مثال وضعیت کشوری همچون کشور کره جنوبی که برنامه‌های توسعه را به طور همزمان با ایران شروع کرده است بسیار بهتر از کشورمان می‌باشد. در حوزه آموزش ابتدایی و تا حدی راهنمایی وضعیت در حد مطلوب هست و باید تلاش شود که این استانداردها باقی بماند و همان تعداد کمی از کودکانی که تحت پوشش آموزش ابتدایی و راهنمایی قرار ندارند نیز جذب مدارس شوند.  مشکلات اصلی آموزش و پرورش کشور ما از نظر پوشش ثبت‌نام عمدتا متوجه آموزش متوسطه می‌باشد که علاوه بر تعداد زیاد افراد بازمانده از تحصیل، نرخ ترک تحصیل و نرخ تکرار پایه در آن نیز بالا می‌باشد. طبیعی است اگر بخواهیم تا سال پایانی سند چشم‌انداز 20 ساله کشور، وضعیت آموزش متوسطه بهبود بخشیده شود، باید سرمایه‌گذاری و توجه بیشتری به آن صورت پذیرد و جذب بازماندگان از تحصیل در اولویت قرار گیرد. این موضوع به خودی خود افزایش بیشتر حجم جمعیت دانش‌آموزی را فراتر از پیش‌بینی‌ جمعیت لازمالتعلیم، به دنبال خواهد داشت.
 
منابع
اماني، مهدي (1377)، جمعيت‌شناسي عمومي ايران، انتشارات سمت تهران.
دفتر طرح و برنامه وزارت آموزش و پرورش (1390-1375)، آمارنامه‌هاي آموزش و پرورش، وزارت آموزش و پرورش.
ضرغامی، حسین (1383)، تحولات جمعیت‌شناختی آموزش ابتدایی کشور در سالهای 80-1350 و آینده‌نگری آن، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، گروه جمعیتشناسی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.
مرکز آمار ايران (1390-1375)، سرشماريهاي عمومي نفوس و مسکن، مرکز آمار ايران.
 
Abbasi-Shavazi, M.J, Piter Macdonald and Meimanat Hosseini-Chavoshi, 2009, The Fertility Transioin in Iran: Revolusion and Reproduction, Springer Press, London.
Fougstedt, G. (1975), The Effect of demography factors on the demand for education in view of manpower requirements, inMuhsam, H. Education and Population: Mutual impacts, International Union for the Scientific Study of Population, Dolhain, Belgium, Ordina Publication, pp. 43-58.
Girard, A. (1975), the Effect of demographic variables on education, in Muhsam, H. Education and Population: Mutual impacts, International Union for the Scientific Study of Population, Dolhain, Belgium, Ordina Publication, pp. 25-42.
Jones, G. (1975), Population growth and educational planning in Developing Nations, A Population Council Book, Irvington Publishers Inc, New York.
Muhsam, H. (1975), Education and Population: Mutual impacts, International Union for the Scientific Study of Population, Dolhain, Belgium, Ordina Publication, pp. 1-24.
Tharakan, P. K. and Navaneetham, K. (1999), Population projection and policy impact for education: a discussion with reference to Kerala, Working Paper, No. 296, Centers for Development Studies Thriuvananthapuram.
United Nations (2003), Population, Education and Development: The Concise Report, Department of Economic and Social Affairs Population Division, New York.
United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (Unesco), 2012, EDUCATION Data for All Countries 1970-2050, www.unesco.org
World Population Prospects, The 2010 Revision, United Nations, Population Division, Department of Economic and Social Affairs. 
[1]. United Nations
[2]. Mortality                                                                                       
1. نگاه کنيد به شستلند، ژان کلود و ژان کلود ژنه (1378)، جمعیت جهان (جلد اول)، ترجمه سید محمد سید میرزایی، تهران: انتشارات دانشگاه شیهد بهشتی، صفحات 49-46.
[4] . Intake Rate
 [5] . بدیهی است بیشترین تعداد دانش‌آموز در مقاطع مختلف تحصیلی با این زمان یکی نیست. بیشترین تعداد دانش‌آموز در آموزش ابتدایی کشور در سال تحصیلی 72-1371 با حدود 10 میلیون نفر، در آموزش راهنمایی در سال تحصیلی 78-1377 با حدود 5.3 میلیون دانش‌آموز و در آموزش متوسطه در سال تحصیلی 80-1379 با اندکی بیش از 4 میلیون نفر بوده است. 
[6] . روزنامه شرق در تاریخ 2 خردادماه 1391 در مقاله‌ای با عنوان بررسی قوانین و مقررات موجود در زمینه پوشش تحصیلی علاوه بر این مورد به برخی موارد دیگر نیز اشاره کرده است.
[7]. Out-Migration
[8]. In-Migration
[9]. World Population Prospects, The 2010 Revision
[10] . میزان باروری کل Total Fertility Rate یکی از مهمترین شاخصهای وضعیت باروری یک جامعه میباشد و بیانگر متوسط فرزندانی است که یک زن طی دوره باروری خود به دنیا خواهد آورد. TFR برابر با 2.1 فرزند را سطح جانشینی مینامند و باروری کمتر از آن در طولانی مدت منجر به کاهش جمعیت میشود.
[11] . توجه داشته باشید که این هرم بر مبنای داده‌های تصحیح نشده سرشماری ترسیم شده و به همین علت اندکی بی‌نظمی در سنین مختلف دیده می‌شود. اگر از داده‌های تسطیح‌شده در ترسیم نمودار استفاده می‌شد نظم بهتری بین روند جمعیتی در سنین مختلف ایجاد می‌شد.
[12] . گشتاور یا نیروی محرکه جمعیت Population Momentum بیانگر اثر ساخت سنی جمعیت بر باروری است. بعد از کاهش باروری و در دورهای که جمعیت نسل زمان باروری بالا به دوره باروری خود میرسند به خاطر حجم بالاتر نسبت به نسلهای پس از خود، باعث افزایش تعداد موالید میشوند و این موضوع حتی با سطح پایین باروری رخ میدهد. برای مثال، در حال حاضر متولدین دهه 65-1355 به دوره باروری خود رسیدهاند و به خاطر تعداد بالای آنها، شاهد افزایش موالید از اواسط دهه 80 بودهایم.
[13] . دقت داشته باشید که کاهش با تاخیری 7 ساله روی خواهد داد ولی چون در اینجا کل جمعیت 11-7 ساله مد نظر است بنابراین، میانگین این سنین حدود 9 سال خواهد شد.
 
[14] . خلاصه این بحث باید مشخص ساخته باشد که اثر فروض مختلف باروری طی 15 سال آینده، در دوره دبیرستان بسیار ناچیز، در دوره راهنمایی، اندک و در دوره ابتدایی تا حدی خواهد بود.