خلاصه ای از نظریات مهاجرت
منبع: سایت بی سرزمین تر از باد http://sabtorabt.blogfa.com/post/380
چکيده
در اين مقاله در راستاي ارائه تئوري هاي مربوط به مهاجرت، نخست به بيان مباني نظري در خصوص پديده مهاجرت پرداخته و سپس مدل هاي جاذبه و دافعه را تعريف نموده و به دو مدل روانشتاين(Ravemstian) و اورت اس لي در اين رابطه اشاره مي گردد. در ادامه نظرات زيمپ(zimop) و استافر(staffer)، لاوري و راجرز، اسکوتز و شاستاد مطرح مي گردند. سپس ضمن ارائه تعاريفي از الگوهاي توسعه اي مهاجرت، نظريه الگوي اقتصاد دو بخش توسعه آرتور لوئيس طرح گرديده و به دنبال آن مدل سرمايه گذاري انساني و هزينه و فايده شاستاد و داونز ارائه مي گردد. نظريه اقتصادي مهاجرت مايل تودارو و مدل شبکه اي و مدل رفتاري توماس و زنائيسکي و در ادامه مدل سيستمي، مابوگونج و نهايتا مدل وابستگي به نظريه محروميت نسبي استارک و ونگ از جمله نظرياتي هستند که در اين مقاله مورد بررسي و مدافعه قرار مي گيرند.
درآمد
امروزه يکي از مسائل مورد علاقه پژوهشگران علوم اجتماعي و اقتصاد، بررسي مهاجرت از زواياي مختلف است و در اين راه از ابزارهاي بسيار متنوع، از انواع نمودارها و شاخص هاي توصيفي تا مدل هاي پيچيده رياضي استفاده مي کنند. در اين ميان مهاجرت داخلي سهم عمده اي از اين مطالعات را به خود اختصاص مي دهد که هدف عمده اين پژوهش ها درک هر چه بيشتر خصوصيات مهاجرين، ويژگي هاي مسيرهاي مهاجرت و عوامل موثر بر شدت و يا ضعف جريان مهاجرت در هر يک از اين مسيرها مي باشد. همچنين بررسي تغييرات اين ويژگي ها و عوامل در طول زمان از ديگر نکات حائز اهميت در اين ميان است.
در اين قسمت موضوعات نظري و تئوري هاي موجود در زمينه مهاجرت مورد بحث و بررسي قرار خواهيم داد.
1. مباني نظري
مهاجرت يا کوچ کردن همواره يکي از راه هايي بوده است که به انسان در تلاش خود براي سازگاري با محیط و فايق آمدن بر دشواري ها کمک کرده است. اما اگر جريان در طول تاريخ به عنوان يک وسيله تنظيم خود به خودي منابع و موجودات تلقي شده است، در اين دوره، جنبه هاي منفي آن نيز آشکار شده و اثرات اقتصادي اجتماعي حاصل از اين جريان در چارچوب اقتصاد توسعه مورد توجه قرار گرفته است. به عبارت ديگر تقريباً مي توان گفت که مهاجرت همزاد زندگي اجتماعي بشر بوده است.
بدينسان که از زماني که انسان نخستين مرحله معيشتي خود يعني مرحله گردآوري خوراک را آغاز نمود، براي تامين معيشت خود از يک سو و جهت ايمن ماندن از گزند حوادث طبيعي از سوي ديگر، ناگزير از حرکت از مکاني به مکان ديگر بود. انسان در مرحله بعد يعني مرحله توليد خوراک است که توانست يکجانشيني را اختيار نمود و مکاني ثابت جهت اسکان بيابد. ولي به رغم اسکان عمومي بشر، جمعي از انسان ها به دليل زندگي شباني همچنان کوچروي را تا کنون ادامه داده اند.
به هر حال اگر از سرگذشت تاريخي انسان بگذريم، موضوع مهاجرت به دنبال انقلاب صنعتي در اروپا به دليل تحولات شگرف اقتصادي، اجتماعي، در جوامع آن ديار به عنوان يک مشکل اجتماعي، سر برآورد. اما به دليل رشد پايين جمعيت در اروپا از يک سو و جذب مهاجران در صنايع نوپا و رو به رشد شهري از سوي ديگر، جا به جايي جمعيت، مشکل اساسي براي جوامع آن سامان ايجاد نکرد. اما در کشورهاي جهان سوم به دليل رشد سريع جمعيت از يک سو و توزيع نابرابر امکانات و رشد اقتصادي کند و نامتوازن از سوي ديگر، امواج مهاجرت انسان ها چه از روستاها به شهرها و چه از شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگ به عنوان يک مشکل اساسي بروز نمود.
در مورد اينکه اين حرکت امواج انساني از چه ساز و کارهايي (مکانيسم) تبعيت مي کند و يا انگیزه هاي اين گونه انسان ها اساساً چيست و به طور کلي آيا مي توان براي حرکت انسان ها (مهاجرت) قانونمندي خاص را در نظر گرفت، در علوم اجتماعي و به ويژه جامعه شناسي منجر به ارائه ديدگاه هاي مختلفي گرديد. در اين بررسي و سطور بعدي به نظرات و ديدگاه هاي عمده طرح شده در زمينه مهاجرت پرداخته مي شود.
2. مدل هاي جاذبه و دافعه
مهم ترين نظريه اي که در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مورد توجه محافل علمي قرار گرفت و اولين ديدگاه نظري حرکت هاي جغرافيايي انسان ها در جوامع تحت عنوان مدل هاي جاذبه و دافعه ارائه گرديد. در اين مدل ها، نظريه پردازان به طور کلي به دو دسته عوامل توجه داشته اند:
الف) عواملي که باعث دافعه انسان ها از محل اسکان خود (منطقه مبدا) شده است.
ب) عواملي که باعث جذب آنها در منطقه مقصد مي گردد.
براساس اين نظريه، عوامل اقتصادي - فيزيکي نامناسب در يک مکان موجب مي شود که افراد محل زندگي خود را ترک کرده و به مکان ديگري که از نظر اقتصادي، اجتماعي و فيزيکي در شرايط بهتري هستند، نقل مکان کنند. در اينجا به دو مدل مشهور ارائه شده در اين زمينه مي پردازيم:
1-2. مدل روانشتاين
روانشتاين در سال 1885 مقاله معروفي تحت عنوان «قوانين مهاجرت» ارائه کرد. خلاصه اين قوانين به شرح زير است:
2-1-1. مهاجرت و مسافت: براساس نظر روانشتاين اکثر مهاجرين مسافت کوتاهي را طي مي کنند و با افزايش مسافت ميزان مهاجرت کاهش مي يابد. به عبارت ديگر ميزان مهاجرت با فاصله رابطه دارد.
2-1-2. مهاجرت مرحله اي: به اعتقاد روانشتاين مهاجرت به صورت يک مرحله اي انجام مي پذيرد و آهنگ مهاجرت در جهت مراکز تجاري و صنعتي است. در اين فرآيند روستاييان روستاهاي دوردست شکاف هايي را که در جمعيت روستاييان که اهالي آنها به شهر مهاجرت نموده اند را پر مي نمايند.
2-1-3. جريان و ضد جريان: هر يک از جريان هاي اصلي مهاجرت يک ضد جريان جبراني را ايجاد مي کند.
2-1-4. اختلاف روستا - شهر در تمايل به مهاجرت: اهالي شهرک ها نسبت به اهالي نواحي روستايي کمتر مهاجرت مي نمايند. به عبارت ديگر هر چه اختلاف مبدا و مقصد کمتر شده احتمال مهاجرت نيز کمتر مي شود.
2-1-5. افزوني شمار زنان در بين مهاجرين در مسافت هاي کوتاه: به نظر مي رسد که تعداد زنان در بين مهاجران مسافت هاي کوتاه نسبت به مردان برتري داشته باشند.
2-1-6. تکنولوژي و مهاجرت: روانشتاين معتقد است با افزايش تکنولوژي، مهاجرت بيشتر صورت مي پذيرد.
2-1-7. غلبه انگیزه هاي اقتصادي: قوانين بد يا ظالمانه؛ ماليات سنگين، عدم جاذبه هاي اقليمي، شرايط اجتماعي نامساعد و حتي اجبار و غيره در بروز مهاجرت موثر هستند ولي هيچ يک از اين عوامل بيش از ملاحظات مادي و اقتصادي برتري ندارند.
در سه چهارم قرني که گذشت، نظريات روانشتاين مورد اعتراض شديد بعضي از نظريه پردازان قرار گرفته است با اين وجود هنوز نظرات وي مورد اقتباس بسياري نيز قرار مي گيرد.
2-2. مدل اورت اس. لي
اورت اس. لي بر نظريه جذب و دفع تاکيد نموده و آن را منشاء بروز مهاجرت مي داند. تاکيد لي بر موانع مداخله گر است آنچنان که اظهار مي دارد: بين دو مکان مجموعه اي از موانع مداخله گر وجود دارد که در مواردي مقدار آن کم و در مواردي نيز اين ميزان زياد است. مهم ترين مانع مطالعه شده فاصله است... البته افراد مختلف تاثيرات متفاوي را از بين موانع مي پذيرند.
عواملي که براي عده اي کم اهميت هستند (به عنوان مثال هزينه سفر) ممکن است براي عده ديگري تحريم کننده باشد. عقايد تئوريکي اورت اس. لي به مزايا و مضرات مکان مبدأ همانند پتانسيل هاي مکان مقصد و همچنين موانع مداخله گر بين دو مکان توجه دارد. همچين به نظر وي عواملي که در تصميم به انجام مهاجرت و فرآيند آن وارد مي شود، عبارتند از:
الف) عواملي که با حوزه مبدا ارتباط دارد؛
ب) عواملي که با حوزه مقصد مرتبط است؛
پ) موانع بازدارنده؛
ت) عوامل شخصي؛
واضح است که مجموع عوامل مثبت و منفي در مبدا و مقصد براي مهاجر يا مهاجرين با هم متفاوت هستند. در عين حال ممکن است طبقاتي از مردم که به گونه مشابه به مجموعه عوامل در مبدا و مقصد واکنش مي دهند را بتوان از يکديگر تفکيک کرد.
اثر هر يک از عوامل بنا به شخصيت و ويژگي هاي فردي، مثلا سن، جنس، ميزان تحصيلات، سطح مهارت، نژاد، گروه هاي قومي و غيره متفاوت خواهند بود، اين عوامل (مثبت، منفي، خنثي) براي اشخاص متخلف هم در مبدا و هم در مقصد متفاوت خواهد بود. مثلا آب و هواي خوب، عامل جاذب و آب و هواي نامناسب، عامل دافع براي افراد است، يا اينکه يک نظام آموزشي خوب ممکن است براي کودکان و نوجوانان جزو عوامل مثبت و براي کودکان و نوجوانان جزو عوامل منفي باشد، زيرا ماليات زيادتري براي تامين بودجه آموزش و پرورش آن منطقه بايد بپردازند، در صورتي که براي مرد مجرد فاقد داراي مشمول ماليات در اين حالت، نظام آموزشي از عوامل خنثي به شمار مي آيد.
«لي» همچنين در اين مدل در مورد زمينه مهاجرت، گسترش جزيان و ضد جريان مهاجرت و بالاخره ويژگي هاي مهاجران نيز پرداخته است.
2-3. نظرات زيمپ و استافر
زيمپ نيز به عوامل مداخله گر معتقد است و آن را به شکل رابطه معکوس بين فاصله با مهاجرت نشان مي دهد. وي با الهام از قانون جاذبه نيوتن، پيشنهاد مي نمايد که براي تخمين مهاجرت بين دو مکان مي توان از فرمول زير استفاده نمود.
جاذبه=popd÷D
در فرمول فوق جمعيت Po جمعيت مکان مبدا و pd جمعيت مکان مقصد و D فاصله اي است که دو مکان مزبور را از هم جدا مي سازد.
استفافورد نيز نيز به مسئله موانع مداخله گر را به شيوه مثبت و منفي مي نگريست و نظريه (فرصت هاي مداخله گر) را تنظيم نمود. براساس اين نظريه مهاجرت انجام شده بين دو مکان رابطه مستقيم با فرصت هاي جاذب مثل اشتغال، مسکن و غيره دارد.
2-4. نظريه لاوري و راجز
لاوري و راجز نيز نظريه جذب و دفع را مورد آزمايش قرار دادند و مشابه استافر و زيمپ شرايط اقتصادي و اجتماعي مبدا و مقصد را ملحوظ داشتند. اگر چه نتايج حاصل از بررس آنها محرک هاي اقتصادي را عامل مهاجرت در آمريکا مي دانند، ولي براي يافتن علت هاي مهاجرت، پايه هاي عقلاني بيشتري را مورد نياز مي دانند. هر دو دريافتند که مهاجرت از مکان مبدا (I) به مکان مقصد (J) رابطه مستقيم با سطح بيکاري در مکان هاي مبدا و مقصد دارد.
2-5. نظرات اسکوتز و شاستاد
اسکوتز و شاستاد(shasstad) نيز روش هاي مشابه به لاوري و راجرز را اتخاذ مي کردند. پايه نظري آنها در تبيين مهاجرت مبتني است. بر آنچه که آنها سرمايه گذاري مي دانند. اين دو محقق معتقدند هر فرد در هنگام تصميم به مهاجرت، هزينه هاي فيزيکي و پولي ناشي از مهاجرت را مد نظر قرار مي دهند. در اين رابطه دستمزد در مبدا و مقصد، هزينه حمل و نقل امکان يافتن کار و تفاوت در هزينه هاي غذايي و مسکن نقش مهمي را ايفا مي کنند. نگريستن به فرآيند مهاجرت در چنين چارچوبي کمک مي کند تا چگونگي تغييرات نيروي کار در نتيجه توزيع نيروي کار در مناطق مختلف بهتر قابل درک باشد.
ايراداتي که از ديدگاه جامع شناسي به نظرات جذب و دفع گرفته شده است، اين است که چنين نظرياتي کنش متقابل مهاجران و پيامدهاي ناشي از مهاجرت را مورد توجه قرار ندادند. ولي در هر حال اين گونه نظريات توانستند به عنوان نظريات راهگشا، مسير را براي نظريه پردازي و پژوهش در زمينه مهاجرت هموار سازند.
3. نظريه الگوي اقتصادي دو بخشي توسعه
نخستين و معروف ترين الگوي توسعه که مهاجرت نيروي کار روستايي به شهر را جزو لاينفک جريان توسعه اقتصادي مورد توجه قرار داد، توسط آرتورلوئيس (Arthur Lewis 1961) تعديل و بسط داده شد.
اين الگو در اواخر دهه 1950 و اوايل دهه 1960 به عنوان نظريه عمومي پذيرفته شده در مورد کشورهاي جهاني سوم که نيروي کار اضافي داشتند مطرح شد.
براساس اين الگو جامعه از دو بخش اقتصادي تشکيل مي شود:
1. بخش سنتي معيشتي روستايي که با نيروي کار مازاد و داراي بهره وري پايين يا بدون بهره وري مشخص مي شود.
2. بخش صنعتي شهري که داراي بازده توليد بالا و اشتغال کامل است.
بنابراين نيروي کار اضافي روستايي به تدريج از بخش سنتي به اين بخش منتقل مي شود. اين الگو، مهاجرت را در يک ساز و کار (مکانيسم) متعادل کننده مي داند و نظريه پردازان اين الگو معتقدند که به علت دستمزدهاي بالا و ميزان اشتغال بيشتر در بخش صنعتي نوين، مهاجرت از بخش سنتي معيشتي به بخش صنعتي نوين جريان پيدا مي کند. اين وضعيت، سطح توليد بخش صنعتي و سود سرمايه داري را افزايش داده، سپس سود به دست آمده (بعد از پرداخت دستمزدها) مجدداً توسط سرمايه داران به بخش صنايع نوين سرمايه گذاري مي شود. بدين ترتيب اين امر موجب افزايش تقاضاي کار از بخش سنتي گرديده، در نتيجه مهاجرين بيشتري از روستا به سوي بخش صنعتي نوين روانه مي شوند، اين روند تا زماني ادامه مي يابد که نيروي کار اضافي در روستا وجود داشته و نيز تقاضاي کار براي آن در شهر موجود باشد. طبق اين نظريه، مهاجرت امري مطلوب و نوعي مکانيسم متعادل کننده جوامع براي بقا و دوام نظام اجتماعي است.
4. مدل سرمايه گذاري انساني و هزينه و فايده
اين نظريه ابتدا توسط شاستاد(1961) ارائه شده و سپس داونز (Davanzo 1976) آن را گسترش داد. طبق اين نظريه تصميم گيري براي مهاجرت نوعي تصميم به سرمايه گذاري است که درآن شخص مهاجر هزينه و فايده مهاجرت را در نظر مي گيرد، بدين ترتيب مهاجرت موقعي انجام مي شود که فايده آن به هزينه اش افزون باشد. در اينجا شخص مهاجر قبل از مهاجرت، هزينه هاي اجتماعي احتمالي و فوايدي را که در اثر مهاجرت به دست مي آورد مقايسه نموده، سپس تصميم به مهاجرت مي گيرد. اين فايده و هزينه ها شامل عناصر مادي و غير مادي هستند. هزينه هاي مادي شامل: هزينه هاي سفر، دور ريختن اثاثيه منزل که ارزش جا به جايي ندارند، تحمل يک دوران بيکاري و بي مزدي و غيره است.
هزينه هاي غيرمادي شامل: دور ماندن از خانواده و اعضاي فاميل، تحمل رنج و سختي سفر و تحمل شرايط محيطي مقصد و پذيرش عادات جديد مي باشد. در مورد فوايد جنبه هاي مادي آن: احتمال کسب درآمد بالاتر و ارتقاي شغلي در آينده و غيره و فوايد غير مادي: برخورداري از هر گونه امکانات رفاهي و تفريحي و آسايش در مقصد که در محل زندگي قبلي او نبوده است، مي باشد.
در اين نظريه فرض براين است که انسان ها تمايل دارند که در آمد خالص واقعي دوران زندگي شغلي خود را به حداکثر برسانند و مي توانند درآمد احتمالي آينده در مقصد و درآمد کنوني خود در مبدا را محاسبه نمايند.
بر طبق اين نظريه مي توان انتظار داشت که افراد مسن نسبت به جوانان تمايل کمتري به مهاجرت دارند، زيرا اولا تفاوت درآمد بين مبدا و مقصد با توجه به عمر باقي مانده آن قدر زياد نيست و در ثاني هزينه هاي غيرمادي براي اين افراد بيش از جوانان است. جوانان به ويژه جوانان تحصيل کرده بيش از ديگران مهاجرت مي کنند، زيرا تفاوت درآمد بالقوه آنان بين مبدا و مقصد احتمالا زياد است.
5. نظريه اقتصادي مهاجرت تودارو
مايکل تودارو (1366) از صاحب نظران مسائل اقتصادي کشورهاي موسوم به جهان سوم، درباره مهاجرت روستا شهري براي اين کشورها مدل نظري ارائه داده است. مي توان گفت مدل وي حالت گسترش يافته نگرش سرمايه انساني «شاستاد» و از جهاتي از نظريه اقتصادي دو گانه توسعه «لوئيس» متاثر است.
مدل مهاجرت تودارو داراي چهار ويژگي اصلي زير است:
1. مهاجرت، جرياني انتخابي و انگيزه آن بر پايه ملاحظات عقلاني اقتصادي، سود و هزينه نسبي است و گرچه عمدتا اقتصادي است، اما ضمنا رواني هم هست.
2. تصميم به مهاجرت به تفاوت درآمد «مورد انتظار» بين شهر و روستا بستگي دارد نه تفاوت درآمد «واقعي» بين آنها.
3. احتمال به دست آوردن شغلي در شهر با ميزان بيکاري شهري رابطه عکس دارد.
4. در صورت وجود اختلاف بسيار در درآمد «مورد انتظار» بين شهر و روستا، وجود «ميزان مهاجرت» مازاد بر «فرصت هاي اشتغال» نه تنها ممکن بلکه منطقي و حتي محتمل است و لذا ميزان بالاي بيکاري شهري نتيجه اجتناب ناپذير عدم تعادل جدي فرصت هاي اقتصادي بين مناطق روستايي و شهري اکثر کشورهاي در حال توسعه است.
6. مدل شبکه اي
اين مدل به طور مشخص تقريبا اوايل دهه 1980 مطرح گرديد. سپس به وسيله ديگر صاحب نظران گسترش يافت در اين ديدگاه هزينه و فايده مهاجرت در قالب شبکه هاي مهاجرتي مورد تبيين قرار مي گيرد.
به اعتقاد نظريه پردازان اين ديدگاه، شبکه هاي مهاجرتي مشتمل است بر پيوندهاي بين افراد که مهاجران قبلي و غير مهاجران را در مناطق مبدا و مقصد از طريق پيوندهاي خويشاوندي، دوستي و يا خاستگاه اجتماعي مشترک به هم مرتبط مي سازد. درون شبکه هاي مزبور حرکات مهاجرتي رو به افزايش مي نهد: زيرا که هزينه ها خطرات ناشي از مهاجرت را کاهش داده و مناطق حاصل از آن را افزايش مي دهد. در واقع، ارتباطات و تماس هاي حاصل از اين گونه شبکه ها نوعي سرمايه اجتماعي (Social Capital) به شمار مي آيد که افراد به وسيله آن به موقعيت شغلي بهتري دست مي يابند. در اين نظريه بر دو عامل تاکيد مي شود و در واقع اين دو عامل هستند که اساس حرکت مهاجرت ها را پي ريزي مي کنند:
الف) کاهش هزينه ها، نخستين مهاجراني که ترک ديار مي کنند و مکان هاي جديد اختيار مي کنند، معمولاً پيوندهاي اجتماعي حمايت کننده که مهاجرت را براي آنان کم هزينه کند، وجود ندارند. اما پس از اينکه اين نخستين مهاجران، به مهاجرت اقدام کردند، هزينه هاي بالقوه مهاجرت براي دوستان و خويشاندان باقي مانده کاهش مي يابد. زيرا به دليل ماهيت ساختارهاي خويشاوندي و دوستي، هر مهاجر جديد مجموعه افرادي با پيوندهاي اجتماعي در منطقه مقصد به وجود مي آورد. بدين ترتيب شبکه اي از ارتباط بين مهاجران و غير مهاجران ايجاد مي شود و با تعهدات حمايتي ضمني که در درون اين شبکه ها براي افراد به وجود مي آيد مهاجرت به مرور زمان با کاهش هزينه ها (مادي و معنوي) همراه خواهد بود.
ب) کاهش خطرها، شبکه هاي تي براي مهاجران تازه وارد مشاغلي به آساني در اختيارشان قرار مي دهد و بدين ترتيب مهاجرت اغلب به منبع قابل اعتماد و مطمئن جهت کسب درآمد تبديل مي شود. در اين فرآيند هر مهاجر به نوبه خود شبکه مهاجرت را گسترش داده و خطرهاي تمام افرادي که به او بستگي دارند و خواهان مهاجرت هستند را کاهش مي دهد. هرچند که اين نظريه بيشتر براي مهاجرت هاي بين المللي طرح ريزي شده است. ولي در واقع براي مهاجرت هاي داخلي نيز مي تواند گوياي برخي از حقايق مربوط به مهاجرت باشد.
7. مدل رفتاري
اين مدل پژوهش خود را بر رفتار فردي و جمعي مهاجران متمرکز مي کند. توماس و زنانيسکي از جمله پژوهشگراني بودند که چنين مدلي را پايه ريزي کرده و پژوهش هايي در اين زمينه انجام داده اند. يعني در پژوهش هاي خود بر نگرش مهاجران که متاثر از ارزش هاي اجتماعي و نيز نقش سازمان هاي اجتماعي در رفتارهاي مهاجرتي مورد تاکيد قرار گرفته است. اين مدل سپس به وسيله ايونشتات، اسپير، گلديشتاين و فري به طور تخصصي تر گسترش يافت. در گسترش مدل متغيرهايي نظير بررسي تمايل به مهاجرت (توسط مهاجران)، انتخاب مکان، و بالاخره تصميم به رفتن (مهاجرت) و يا ماندن سه مرحله اي است که رفتار مهاجران معطوف به آنها مي شود، به مراحل اصلي مهاجرت در نظر گرفته شده اند. در ادامه گسترش اين پريرر(pryeer)، بايرلي (bterlee)، تامي (tammy)، فاتو (fatoo) چارچوب هايي براي تحليل تصميم گيري به مهاجرت در قالب اين مدل ارائه مي دهند اين چارچوب شامل چهار مرحله زير است:
الف) گاهي قبل از تصميم به مهاجرت.
ب) تصميم ضمني مبني بر مهاجرت کلي، جزئي و يا ماندن.
ج) تصميم قطعي به مهاجرت و انتخاب مقصد آن.
اين مدل تاکنون براي تحقيقات ميداني به صورت تعاريف علمي درآمده و متغيرهايي نظير درآمد، خانواده، مقياس منطقه مبدا مهاجرت، سهولت ارتباط، گروه هاي قومي و سازگاري مورد تاکيد قرار گرفته اند. از ديد نظريه پردازان اين مدل، مدل هاي رفتاري بيشتر براي پژوهش در مورد مهاجرت هاي داخلي دارد.
8. مدل سيستمي
کاربرد اين گونه مدل ها به طور مشخص در آثار مابوگونج (mabogunje) آغاز گرديد. مابوگونج بر اين اعتقاد بوده است که به وسيله نظريه عام سيستمي، بهتر مي توان مهاجرت هاي روستا شهري را تعيين نمود. در اين مدل هم مهاجرين و هم نهادها که در کنش متقابل هستند در قالب يک چارچوب کلي نگريسته شده و بدين ترتيب، مجموعه اجزا در حال کنش متقابل با يکديگر با ويژگي ها و روابط در ساختاري منسجم لحاظ مي شوند.
متغيرهاي اصلي اين مدل عبارتند از:
1. خرده سيتسم اجتماعي شدن: اين متغير به عوامل تاثيرگذار بر جامع پذيري فرد نظر دارد: ميزان توسعه يافتگي مکان مبدا مهاجر ، بعد خانوار، ميزان تحصيلات والدين مهاجر ، ميزان وابستگي مهاجر به محل تولد و نيز ميزان احساس غربت به آن.
2. خرده سيستم نهادي: اين متغيرها نهادهايي که شخص با آنها به نوعي در چالش است مورد توجه قرار مي دهد. سطح آگاهي و اطلاعات عمومي و نيز ميزان تحصيلات شخص ،سطح آگاهي و شناخت شخص مهاجر در مورد مناطق مبدا و مقصد، وضعيت سازمان ها و اتحاديه هاي صنفي موجود در مبدا و مقصد و نوع ارتباط با آنها، صلاحيت و شايستگي مهاجر براي اولين استخدام در منطقه مقصد و بالاخره وضعيت تاهل مهاجر.
3. خرده سيستم مصرفي: شامل به دست آوردن کالاي مصرفي با دوام (خودرو، تلويزيون و...) ساختن واحد مسکوني در مبدا و بالاخره استخدام همسر در مقصد.
4. متغييرهاي تنظيمي: اين متغيرها مواردي را در نظر مي گيرند نظير وضعيت منطقه سکونت در مقصد، انگيزه مراجعت به مبدا، مدت اقامت در مقصد و متغيرهاي جمعيتي مانند جنس و سن. اين مدل (سيستمي) سپس به وسيله ريچموند و ورما براي بررسي مهاجرت هاي بين المللي نيز مورد استفاده قرار گرفت.
9. مدل وابستگي
اين مدل در ديدگاه تضاد يکي از ديدگاه هاي جامعه شناختي تبيين مسائل اجتماعي نضج گرفت. در ديدگاه تضاد جامعه عرصه تضادها و مبارزات طبقاتي است و متغيرهايي مانند روابط حاکميت، تقسيم کار، توزيع نابرابر امکانات اقتصادي و تغييرات و دگرگوني هاي اساسي (انقلاب ها) مورد بحث قرار مي گيرند. در ديدگاه تضاد تبيين پديده ها و مسائل اجتماعي در مقياس کلان (نظام هاي سياسي اجتماعي) است.
بنابراين در تعيين فرايند مهاجرت، لازم است نخست به مسئله عدم توسعه توجه نمود، زيرا در اين راستا است که روابط نابرابر ساختي و مکاني بين بخش هاي مختلف جامعه مد نظر قرار مي گيرد.
يکي از ايده هاي مطرح شده در اين ديدگاه روابط مرکز پيرامون، در امر توسعه کشورهاي توسعه نيافته است که توسط «سميرا امين» ارائه شده است. کشورهاي سرمايه داري وضعيت مسلط (مرکز) و کشورهاي توسعه نيافته وضعيت تحت سلطه (پيرامون) را دارند. اين وضعيت در ساختار داخلي کشورها نيز تاثير گذاشته و سبب به وجود آوردن قطب هاي پيشرفته و توسعه نيافته سرمايه داري (معمولا در شهرها) و مناطق توسعه نيافته (معمولاً روستاها) گشته است و نوعي عدم تعادل منطقه اي را به وجود مي آورد. اين امر، باعث مهاجرت و جابه جايي نيروي کار از مناطق روستايي محروم به سوي مناطق شهري پيشرفته مي گردد.
«پل سينجر» يکي ديگر از نظريه پرازان اين ديدگاه، دو مجموعه عوامل مربوط به مبدا را که باعث مهاجرت مي شوند از هم متمايز مي کند، اين دو مجموعه عبارتند از:
الف) عوامل رکودي، اين عوامل زماني رخ مي دهد که جمعيت روستايي به دليل بهبود نسبي وضح بهداشت و درمان، رشدي بيش از توليدات کشاورزي داشته باشد و لذا نيروي کار اضافي به وجود مي آيد. اين نيروي کار به علت نبودن اشتغال در روستاها به سوي شهرها مهاجرت مي نمايند.
ب) عوامل تغيير دهنده، اما تغيير دهنده موقعي موثرند که روش هاي توليد سرمايه داري مدرن در مناطق روستايي نفود کرده باشد و باعث تغيير شيوه ها و تکنيک هاي توليد گردد. در اينجا هدف، افزايش بهروري کار از طريق صنايع سرمايه بر است و بنابراين تعداد شاغلين را کاهش داده، سبب مهاجرت نيروي کار اضافه موجود در روستاها مي گردد.
به طور خلاصه در نظريات وابستگي، مهاجرت امري اجباري است که بر اساس عدم توسعه يک محيط (روستا) نسبت به محيط ديگر (شهر) و وابستگي غير سرمايه داري به بخش سرمايه داري به وجود مي آيد و يک امر کاملاً استثماري و ادامه آن باعث گسترش هر چه بيشتر توسعه نيافتگي مي گردد.
از مدل فوق براي تبيين مهاجرت هاي شهر به شهر نيز مي توان استفاده کرد و مهاجرت از شهرهاي توسعه نيافته به شهرهاي توسعه يافته تر در يک کشور را در اين چارچوب تبيين کرد.
10. نظريه محروميت نسبي
صاحب نظراني نظير استارک و ونگ (استارک (stark 1984) فرار مغزها را در چارچوب تئوري محروميت نسبي مورد بررسي قرار داده اند. اين دو معتقدند نارضايتي تنها هنگامي که دستمزدها پايين است بروز مي کند.
مهاجرت پاسخ نهايي به محروميت هاي نسبي مي باشد. در واقع، وقتي فرد يا جمع نتواند به هدف هاي باارزش در داخل سازمان اجتماعي خود دست يابد و احساس کند که منابع لازم براي رفع محروميت هايش در خارج از سازمان اجتماعي او وجود دارد، در آن صورت مهاجرت مي کند.
در اينجا فرد با دو سازمان اجتماعي روبه رو است: يکي سازماني که در آن پرورش يافته اما احساس مي کند که در آن از فرصت هاي لازم براي رسيدن به هدف هاي با ارزش خود محروم است، ديگري سازماني که شايد فقط به طور مبهم آن را مي شناسد، اما احساس مي کند که در آنجا به منابع لازم براي رفع محروميت هاي خود دسترسي مي يابد. در اين حالت مهاجرت در عين اينکه نتيجه برخي نارسايي ها که در کارکرد يک سازمان اجتماعي است، اما سلسله اي از تغييرات را در کل سازمان اجتماعي برمي انگيزد. مهاجرت پديده اي است که سازمان اجتماعي مبدا و مقصد را تحت تاثير قرار مي دهد.
وبلاگ مطالعات جمعیتی با هدف شناساندن و گسترش بیشتر حوزه مطالعات جمعیتی و زمینه های وابسته به آن ایجاد شده است. در کنار آن مطالب دیگری که مورد علاقه نویسنده می باشد نیز مطرح می شود. این وبلاگ توسط حسین ضرغامی دکتری جمعیت شناسی از دانشگاه تهران (Hossein zarghami, Ph.D of Demography, From University of Tehran, Iran) اداره می شود. لطفا با ارایه نظرات صادقانه خود، ما را در بهبود وبلاگ یاری کنید.